معرفی وبلاگ
امام خامنه ای زن را از دید اسلام، بزرگ خانه و گل و ریحانه خانواده خواندند و با اشاره به بحران زن در جوامع غربی، افزودند: در نظام اسلامی، كارهای فراوان برای احیای جایگاه حقیقی زن انجام شده اما هنوز مشكلات زیادی بخصوص در عرصه رفتار با زن در خانواده، وجود دارد كه باید با ایجاد پشتوانه های قانونی و اجرایی آنها را حل كرد. ایشان تأكید كردند: محیط خانواده برای زن باید محیطی امن، با عزت و آرامش بخش باشد تا زن بتواند وظیفه اصلی خود را كه حفظ خانواده است به بهترین وجه انجام دهد. خواهرم حجابت برادرم نگاهت
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
سايت مراجع
لينك دوستان
لينك شهر قدس
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 201735
تعداد نوشته ها : 1702
تعداد نظرات : 69
سوره قرآن 
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان، بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.

توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه‌طلبی و قدرت. هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد.

بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگی‌شان را .

شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد، دلم می‌خواست همه‌ نفرتم را توی صورتش تف کنم .

انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم، نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد، می‌بینی آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند .

جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می‌کنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. با هر چیزی فریب می‌خورند .

از شیطان بدم می‌آمد، اما حرف‌هایش شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم. تا این که چشمم به جعبه عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.

به خانه آمدم و در جعبه کوچک عبادت را باز کردم. اما توی آن جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم .

دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.

تمام راه را دویدم، تمام راه لعنتش کردم، تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه‌ی نامردش را بگیرم، عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.

به میدان رسیدم. اما شیطان نبود. نشستم و های های گریه کردم، از ته دل .

اشک‌هایم که تمام شد، بلند شدم، بلند شدم تا بی دلی‌ام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم... صدای قلبم را . پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه قلبی که پیدا شده بود. 


 

💥🌹این متن  خطاب به فرقه ضاله شیرازیهاست



آهای شمایی که رگ تعصبیت جاهلی تان بیرون زده

با شمایم


شنیدم میخواهید

 دهه ی محسنیه بگیرید ,

دهه مسلمیه بگیرید,

دهه سوم و چهارم فاطمیه بگیرید

نمیدانم اخبار داعش اصلا به گوشتان میرسد یانه!؟


نمیدانم شنیده اید که سر بریده مردان شیعه را اسباب بازی کودکانشان کرده اند یا نه!؟


شنیده ایدکه جنین 8 ماهه ی یک زن شیعه در عراق را از رحم مادر بیرون آورده و ذبحش کردند!!!


دلتان برای محسن بن علی میسوزد…


مولاعلی(ع) دلش برای یک زن یهودی سوخت که مبادا به ظلم, خلخال از پایش جدا کنند...


به خدا که دلتان برای ناموس هیچ کس نمیسوزد,

خواه زن یهودی باشد یا دختر ویاهمسرپیامبرص…

که اگر میسوخت تا به حال با شنیدن فجایع سوریه و عراق و پاکستان و لبنان هزار بار مرده بودید...


حقیقت تلخ است,

اسلامتان محمدی نیست,

اسلامتان علوی نیست, 

اسلامتان انگلیسی است, عزاداری هایتان هم انگلیسی است...


حسین بن علی سگ نمیخواهد...

عباس بن علی رقاص مست نمیخواهد...

محسن بن علی دایه ی دلسوز تر از مادر نمیخواهد...


گیرم که هزار و یک دهه ی عزاداری گرفتید و قلاده به گردن و عو عو کنان...

با مقایسه مجلس عزاداری با کشتی وشنا ، اندام لختتان را نشان همه دادید

 آیا با اینکار حیا و عفت به جامعه بر میگردد؟؟!!


گیریم که امثال ازغدی ها .... را ترور شخصیتی کردید و برایشان هزارو یک جور حرف در آوردید و از صحنه خارجشان کردید, با این کار صدای حق و حقیقت ساکت میشود؟؟؟!!!

آیا آبروی به تاراج رفته تان برمیگردد!؟

آیا مزدور انگلیس بودنتان فراموش میشود!؟


محسن بن علی منتقم دارد...


 اگر ادعای مرد بودن دارید بجای اینکه آلت دست انگلیسی ها باشید , بروید تن به تن با یزیدی های  زمان بجنگید...

بروید ارادتتان به حسین بن علی را با دفاع از ناموس شیعه در عراق و سوریه بگیرید...

و اگر عرضه این کارها را ندارید لا اقل ظهور منتقم را به تاخیر نیندازید


عنان عقل و دینتان را از دستان حیله گر انگلیس نشینان بی دین بگیرید و با تعصب کورکورانه تان ، باعث وهن اسلام و تشیع نشوید...


"ولا یزید الظالمین الا خسارا"

اوخواهدآمد...


👏👏پانوشت👏👏

دست بچه شیعه هایی که عکس مرجع انگلیسی را در مسیر پیاده روی نجف تا کربلا پاره کردن درد نکنه


اجرشون بااباعبدالله

1393/10/4 19:20

شیطان، نخستین کسى بود که بعضى کارها را مرتکب شد و پیش از او کسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قرارند:

- اولین کسى که قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاک در حالى که آتش از خاک بالاتر است .(1)

- اولین کسى که در پیشگاه با عظمت الهى تکبر نمود و به دستور خالق خود عمل نکرد.(2)

- اولین کسى که که معصیت و نافرمانى خدا را کرد و آشکارا با او مخالفت نمود.(3)

- اولین کسى که به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر کسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریک مى شود.(4)

- اولین کسى که که قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى کنم .(5)

شیطان اولین کسى است که صورت هاى مجسمه و بت را ساخت

- اولین کسى که نماز خواند و یک رکعت آن چهار هزار سال طول کشید.(6)

- اولین کسى که که غنا و آواز خواند، همان زمانى که آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد.(7)

- اولین کسى که نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه کرد.

- اولین کسى که لواط کرد آنگاه که به میان قوم لوط آمد.(8)

- اولین کسى که دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.

- اولین کسى که دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این که موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از بین ببرند.(8)

- اولین کسى که دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش کند.(9)

- اولین کسى که عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد!

- اولین کسى که به خداى خود اعتراض کرد.(10)

- اولین کسى که شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق کرد.(11)

- اولین کسى که که سحر و جادو کرد و آن دو را به مردم یاد داد.(12)

- اولین کسى که براى زیبایى ، زلف گذاشت .(13)

اولین کسى که شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق کرد.

- اولین کسى که نقاشى کرد و چهره کشید.(14)

- اولین کسى که آتش حسدش شعله ور شد.(15)

- اولین کسى که به ناحق مخاصمه و جدال کرد.

- اولین کسى که خداى تعالى به او لعنت نمود( و از ناراحتى فریاد کشید.(16)

- اولین کسى که به خدا کفر ورزید.(17)

- اولین کسى که گریه دروغى نمود.(18)

- اولین کسى که عبادت و خلقت خود را ستود.

- اولین کسى که صورت هاى مجسمه و بت را ساخت .(19)



1393/10/2 9:54

 

روزی که خواهد آمد ....

تو نظرات یکی از پستها اینو نوشتم دوستان بخونین :

بعضی از نظرات دوستان رو خوندم ... واقعا باید قرآن رو با تفکر خوند چون تو یکی از آیه ها خداوند فرموده :

...

اعوذبالله من الشیاطین اللعین الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِیَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن یَکْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلًا بَعِیدًا ﴿سوره مبارکه نساء آیه۱۳۶﴾

ای کسانی که ایمان آوردهاید، ایمان (واقعی) به خدا و پیامبرش ‍ و کتابی که بر او نازل کرده، و کتب (آسمانی) که قبلا فرستاده است بیاورید. و کسی که خدا و فرشتگان او و کتابها و پیامبرانش، و روز بازپسین را انکار کند در گمراهی دور و درازی افتاده است.

 

( واقعا عجیبه که چرا خداوند اینطوری خطاب کرده ) دوستان فقط قبول داشتن خدا مهم نیست باید به وعده هاش هم ایمان داشته باشیم تا مومن باشیم ... خلقت یک فرزند با خداست و مطمئن باشین روزی اون هم با خودشه و خودش بنده اش رو بدون روزی نمیزاره ......

((( ایمان بیاوریم ... )))

 

 

 

 

 

 

شیطان پرستان و اعتقاد به خداوند

                    آیا درست است که شیطان‌پرستان اعتقاد قلبی به خدا و شیطان ندارند؟ و اگر چنانچه دارند آیا از شیطان دستور مستقیم می‌گیرند؟       

nozohor.jpgگروهی از شیطان پرستان که همان سیتنیسم است اعتقادی به وجود خارجی شیطان ندارند. اما گروه دیگری که طرفداران معبد ست هستند بدون این که شیطان را در عمل پرستش کنند، قائلند شیطان وجود خارجی داشته و از منظر عینی در عالم هستی قابل اثبات است.

البته هر دو گروه خالق عالم را خدا میدانند نه شیطان. اما در تدبیر عالم شانی برای خداوند قائل نیستند و همین طور او را موجودی شایسته پرستش نمیدانند. شیطان پرستان در حقیقت مناسکی برای عبادت و تعظیم در مقابل شیطان ندارند، اما نباید غفلت کرد که خود همین نگرش هم از ترفندهای شیطان است. شیطان برایش مهم نیست که یک فرد گمراه به شیطان باور داشته باشد یا نداشته باشد مهم این است که از مسیر الهی منحرف باشد حتی اگر در زبان هم به شیطان فحش و ناسزا و لعن بگوید.

1392/9/25 13:49

 

قدرت مرتاضان

در پاسخ باید گفت این طور نیست که تمامی قدرت های مرتاضان شیطانی باشد بلکه بسته روش ریاضت و نوع قدرت بدست آمده دارد. در این محور چند مفهوم وجود دارد که به هم نزدیکند ولی با هم تفاوت دارند. مکاشفه، کرامت، قدرت های غیر عادی، معجزه. مکاشفه با کرامت تفاوت دارد. مکاشفه (خلسه) حالتى است که در بیدارى یا بین خواب و بیدارى اتفاق مى‏افتد. در این حالت، انسان مى‏تواند چیزهایى را که دیگران نمى‏بینند مشاهده کند؛ اما منظور از کرامت این است که انسان به اذن الهى، بتواند کارهاى خارق‌العاده انجام دهد؛ مثلاً در عالم طبیعت یا در دیگر انسان‏ها، تصرّف کند؛ پس در کرامت، انجام دادن کار خارق‏العاده، باید به اذن الهى مستند باشد؛ در غیر این صورت، به آن، کرامت نمی‌گویند. بالاترین مرتبۀ کرامت که پیامبران براى اثبات نبوت خود انجام می‌دهند، معجزه نام دارد؛ بنابراین، آن‌چه از جانب بندگان صالح خداوند، بدون ادعاى خاص و به صورت کارهاى غیرعادى انجام شود، کرامت است، نه معجزه. در این بحث دو پرسش مطرح می­شود: اوّل این‌که آیا مکاشفه و کرامت حقیقت دارد؟ دوم این‌که اگر حقیقت دارد، پیام آن برای انجام دهنده چیست؟ پاسخ پرسش اول این است که به گواهى بزرگان معرفت، مکاشفه و کرامت واقعیت دارد و بارها اتفاق افتاده است. در پاسخ به پرسش دوم، مطلبى اساسى و راه‌گشا ذکر مى‏شود و آن این‌که از مدّعیان دروغین که بگذریم، اعمالى چون ارتباط با ارواح، تسخیر جن، تله پاتى و طى‌الارض، هیچ‌کدام به خودى خود، دلیل بر حقّانیت فاعل آن نیست؛ به عبارت دیگر هیچ کس با انجام دادن این امور، نه به قطب و مرشد تبدیل مى‏شود و نه ادّعاهایش براى دیگران وظیفۀ شرعى و اخلاقى ایجاد مى‏کند. مسلّم است که انسان مى‏تواند با انجام دادن کارهاى مشکل و ریاضت، قدرت‏هاى غیرعادىِ روح و نفس خود را بازیابد. خداوند متعال، این قدرت‏ها را به نفسِ انسانى عطا کرده و توانایى انجام آن، از خواص نفس انسان است که با ایمان و تقواى افراد، ارتباط مستقیم ندارد؛ تا جایى‌که گفته‏اند: لازمۀ ارتباط با جنیّان کافر، توهین کردن شخص احضار کننده به دین حق است. از این روی، ارباب معرفت، مکاشفه را به دو نوع رحمانى و شیطانى تقسیم کرده‏اند؛ یعنى عامل مکاشفه، ممکن است فرشته یا شیطان باشد. ملاک تشخیص این دو را از همدیگر تعالیم قرآن و سنّت معصومین‏: ذکر کرده‏اند؛ یعنى هرچه درمکاشفه به دست آید، اگر با مضامین و دستورهای قرآن و روایات معصومین هم‏خوانى داشته باشد، «مکاشفه ربانى» است؛ درغیراین صورت، دست شیطان، صحنه‌گردان نمایش بوده است. بنابراین، حتى اگر ثابت شود که مکاشفه، رحمانى بوده است، نه فقط سخنان او در حقّ دیگران حجت نمی­باشد، بلکه حتی دلیل بر این نیست که صاحبش مربّى کامل شده باشد. پرسش دیگری که مطرح می‌شود این است که: فرق عارفان حقیقى با صاحبان اعمال غیرعادى (مثل مرتاضان) چیست؟ پاسخ را در قالب تمثیلى چنین گفته‏اند: «اگر کسى در کویری دوردست، براى یافتن آب، زمین را حفر کند و پس از تلاش زیاد به چند سکۀ طلا دست یابد، هرچند طلا با ارزش است، نباید فراموش کند که به دنبال آب (منبع حیات) بوده است و در این بیابان، سکه‌های طلا، تشنگى او را برطرف نمى‏کند. او موقّتاً خوشحال مى‏شود؛ اما اگر دست از ادامۀ کار بکشد، ممکن است از تشنگى هلاک شود؛ اما اگر حفر چاه را ادامه دهد، هم به آب مى‏رسد و هم طلا را دارد.» بزرگان دین فرموده‏اند: دست یافتن به این قدرت‏ها، براى اولیاى دین، «نُقل و نبات» راه است که خداوند در زمان مصلحت به دوستانش عطا مى‏کند. این قدرت­ها، فطرت تشنۀ بشر را سیراب نمى‏کند و این فطرت، باید به اصل خود برگردد. فروتر از آب، سراب است که بهره‌ای از حقیقت ندارد. هدف سالک حقیقى، تحصیل روح تعبّد و رسیدن به زلال بندگى و سپس رؤیت اسما، صفات، شهود ذات حق و درک جمال و جلال او و در نهایت فنای در اوست؛ نه رسیدن به قدرت‏هاى ویژه. راه رسیدن به بندگى حقیقى‏خداوند، «شریعت» است؛ به عبارت دقیق‏تر: «شریعت، طریقتِ حقیقت است» و «قرآن، عرفان و برهان»، همه یک حقیقتند. ابن عربى مى‏گوید: هر که از شریعت فاصله بگیرد، اگر تا آسمان هفتم بالا رفته باشد، به چیزى از حقیقت، دست نخواهد یافت... چراکه حقیقت، عین شریعت است. شریعت، مانند جسم و روح است که جسمش، احکام و روحش حقیقت است.[1] علّامه طباطبایى در این باره گفته است: این که از بعضى شنیده شده است که مى‏گویند: تکلیف سالک پس از وصول به مقامات عالیه و وصول به فیوضات ربّانیه، ساقط مى‏گردد سخنى کذب و افترایى بس عظیم است؛ زیرا رسول اکرم9 با این که اشرف موجودات و اکمل خلایق بودند، تا آخرین درجات حیات، تابع و ملازم احکام الهیه بودند. بنابراین، سقوط تکلیف به این معنى، دروغ و بهتان است. به ابو‏سعید ابو‏الخیر گفته شد: فلان کس بر روى آب راه مى‏رود! پاسخ گفت: «سهل است؛ قورباغه نیز روى آب راه مى‏رود.» گفتند: فلان کس در هوا مى‏پرد!» جواب داد: «مگس نیز به هوا مى‏پرد.» گفتند: «فلان کس در یک لحظه از شهرى به شهرى مى‏رود!» جواب داد: «شیطان نیز در یک نفس، از مشرق به مغرب مى‏رود. این چیزها، قیمتى ندارند. مرد آن است که میان مردم زندگى کند و با آن‏ها رفت و آمد و داد و ستد کند؛ زن بگیرد و با دیگران معاشرت داشته باشد و یک لحظه از خداى خود، غافل نباشد».[2] آخرین سخن این که قدرت غیر‏عادى، به خودى خود، نه نشان عرفان است و نه ضدّ عرفان. در زمان امام صادق(ع) شخصى مدّعى بود که قادر است از اشیایى که دیگران پنهان کرده‏اند، خبر دهد. مردم برای سرگرمى و تفریح، از راه‏هاى مختلف وى را امتحان کردند و او برخلاف انتظار حاضران، به‌خوبى از پس امتحانات برآمد. خبر به امام صادق(ع) رسید. حضرت دست خود را مشت کردند و از او پرسیدند: در دست من چیست؟ او بعد از لحظاتى تأمل و تفکر، با حالت تحیّر به امام خیره شد. امام پرسید: چرا جواب نمى‏دهى؟ گفت: جواب را مى‏دانم؛ ولى در تعجبّم شما از کجا آن را آورده‏اید! آن شخص ادامه داد: در تمام کرۀ زمین، همه چیز مسیر طبیعى خود را مى‏پیماید؛ فقط در یک جزیره، مرغى دو عدد تخم گذاشته که یکى از آن‏ها مفقود شده؛ آن‌چه در دست توست، باید همان تخم باشد! حضرت او را تصدیق کردند. آن‌گاه از او پرسیدند: چگونه به این‌جا رسیدى؟ جواب داد: «با مخالفت با هواى نفس؛ هر چه دلم خواست، خلافش را انجام دادم». حضرت از او خواست که مسلمان شود. جواب داد: دوست ندارم. امام فرمود: «مگر قرار نبود با هواى نفست مخالفت کنى؟ تو طبق عهد خودت، الآن باید مسلمان شوى؛ چون دوست ندارى مسلمان شوى.» او که هم به قدرت معنوى امام پى­برد و هم در مقابل استدلال امام، پاسخى نداشت، مسلمان شد. چندی نگذشت که قدرت روحى خود را از دست داد. به سراغ امام آمد و زبان به شکوه گشود: «قبلاً که مسلمان نبودم این قدرت را داشتم و الآن که خدا را پذیرفتم، قدرتم را از دست داده‏ام! این چه دینى است؟!» امام فرمود: تاکنون متحمّل زحمتى شده بودى و خداوند در همین عالم، مزد زحمت تو را مى‏داد و بعد از دریافت مزد، طلبى از خدا نداشتى؛ چون با خدا بیگانه بودى. هنری نیست که صبح تا شب از گاو و گوسفند گم شدۀ مردم خبر دهی و بدین کار تعجّب آن‌ها را برانگیزی. از حالا، آن‌چه را عمل مى‏کنى، خداوند براى جایى که به آن نیازمندى، ذخیره مى‏کند و آن‌چه قبلاً داشتى، براى رسیدن به سعادت ابدى، سودى به تو نمى‏رساند.[3]

جهت مطالعه بیشتر: مراجعه شود به کتاب کاوشی در معنویت های نوظهور، حمزه شریفی دوست، انتشارات صهبای یقین، موسسه بهداشت معنوی، 1391.

[1] فصوص، ج 1، ص 35. [2] نفحات الانس، عبدالرحمن جامى، ص 305. [3] مصباح یزدى، نرم افزار عرفان ؛ کشف و کرامت .

1392/9/25 13:48

 

سحر و جادو ریشه در عرفان یهود دارد!!

کابالا آیا آیینی جادویی است؟ جادو با کابالا و عرفان یهود چه ارتباطی دارد؟       

کابالا آیا آیینی جادویی است؟ جادو با کابالا و عرفان یهود چه ارتباطی دارد؟ پاسخ: سِحر و جادو از آن جهت که اسرارآمیز است در عرفان یهود، بسیار حائز اهمیت است. تأملات عرفانی در تَلمود عمدتاً بر محور مَعسه برشیت (فعل آفرینش) و مَعسه مرکاوا (عرابۀ الهی) است. مَعسه برشیت موجب اندیشه کیهان شناختی و کیهان آفرینی گردید و معسه مرکاوا در توصیف رؤیای حزقیال استوار است و نقش ثمربخشی در تأملات در باب اسرار و صفات ذات الوهیت دارد. ( یهودیت بررسی تاریخی، ص 271) شواهد درون مایه‌های عرفانی (نظری و عملی) یا عرفان آمیخته با سحر و جادو به فراوانی در ادبیات تلمودی یافت می‌شوند. ( یهودیت بررسی تاریخی، ص 271) یکی از اهداف بسیار مهم عارفان یهودی در سیر و سلوک، ورود به تالارهای آسمانی (هخالوت:(Hekaloth است. برای عروج به تالارهای آسمانی، عرفای مرکاوا که یورده مرکاوا (کسانی که در عَرابه فرود می‌آیند) نامیده می‌شوند باید دوره‌ای سخت از اَعمال و ریاضت‌های شاق مانند غسل و روزه‌های طولانی را انجام دهند و به نام‌های سرّی خداوند و فرشتگان او متوسل شوند و سرانجام خود را برای حالات خلسه و شور و جذبه‌ی عرفانی آماده سازند که به نوعی استحاله منتهی می‌شود و در آن جسم تبدیل به آتش می گردد. پس از این مرحله عارف تصور می‌کند که به هفت تالار آسمانی پذیرفته شده است و اگر شایستگی کافی داشته باشد «با مشاهده‌ی عَرابه الهی» پاداش داده می‌شود و نیز در همان زمان با رازهای آینده یا اسرار جهان عِلوی آشنا می‌گردد. ( یهودیت بررسی تاریخی، ص 272) «گرشوم شولم»[1] می‌گوید: «آنان که از آزمون ورودی می‌گذشتند حائز ارزش تلقی می‌شدند تا «نزول» به مرکاوا یا عرش را تجربه کنند ولی می بایست مُهتدی گردند تا از خطرات فراوان در طیّ هفت قصر آسمانی بگذرند...» (کتاب هخالوت اکبر عناوین صعود را در خلال هفت‌آسمان شرح نمی‌دهد بلکه در خلال هفت قصر بیان می‌کند که در قلل مرتفع آسمان قرار دارند)... میزبانان یا «محافظان دروازه» مانع از ورود نفس به تالارهای آسمانی می‌شوند. یک مُهر جادویی ساخته شده از اسم اعظم خداوند یا اسم مکنون وی وجود دارد که [عارف] به مدد آن با شیاطین و ملائکه‌ی دوزخ به ستیز می‌پردازد. در هر مرحله‌ی صعود مُهری جدید نیاز است که سالک باید آن مُهر را بر خود بزند ، بر طبق نقل یک قطعه از شرح مزبور: «او به آتش و شعله‌ی آن فرو نخواهد افتاد و در گرداب و طوفان که در اطراف حضرت توست، غرق نخواهد شد،‌ای حضرت حق و کبریای متعالی» (جریانات بزرگ در عرفان یهودی، ص 98-100) شولم می‌گوید: «در هخالوت اکبر آمده است، همه مُهرها و نام‌های مکنون از عرش اشتقاق می‌یابند. یعنی جایی که جملگی «شبیه ستون‌های آتش در اطراف عرش آتشین» حضرت خالق قائم است... این نیاز روحی برای طی سفرش [سفر کابالیست] است که موجب پدید آمدن این مُهرها شده است و کار آن‌ها دو چیز است: 1- مانند سپر محافظتی می‌باشند. 2- به عنوان اسلحه جادویی به کار می‌روند. در طی منازل، همین که قوای وی [سالک] کاسته می‌گردد قوت جادویی فرونی می‌یابد و ایماء و اشارت جادویی، منزل به منزل بیشتر می‌شود» (جریانات بزرگ در عرفان یهودی،ص 100) گرشوم شولم بیان می‌کند: «این حقیقت، مبیّن وفور عناصر جادویی در لابلای متون هِخالوت است... کهن‌ترین اسناد در این میان، یعنی کتاب «هِخالوت اصغر» مملوّ از این مباحث [جادو] است... فرشتگان و اولیاء کِبار بر ضدّ سالک طوفان و وِلوله برپا می‌کنند تا او را از رسیدن به مقصود دور کنند. آتشی که از بدن سالک به بیرون، سَر [شعله] می‌کشد، تهدیدی است که او را به کام خود می‌بلعد. در کتاب عبری خَنوخ، شماری از توصیفات و تبینات وجود دارد که عالِم مذهبی، ربی اسماعیل از مسخ یا استحاله‌ی شخص خویش به درون فرشته‌ی دوزخ یا متاترون Metatron به دست داده است [اتفاق افتاده است] که در آن هنگام گوشت بدن او مبدل به «شعله‌های آتشین» شد. بر طبق کتاب هخالوت اکبر، هر عارفی باید این استحاله را بگذراند... این استحاله امری ضروری و گریزناپذیر است» (جریانات بزرگ در عرفان یهودی، ص 101- 102) گِرهارد شولم، بسیار زیبا سیر و سلوک و مشکلات یک کابالیست را از متون کهن عرفان یهودی نقل می‌کند: «بر طبق فقره‌های دیگر از کتاب [هخالوت اکبر] عارف می‌بایست بتواند بدون دست‌ها و پاها راست بایستد زیرا هر دو دست و پا خواهند سوخت. این ایستادن بدون پاها در فضای بی‌انتها، در جای دیگر به عنوان خصیصه‌ای یاد شده است که بسیاری از مجذوبان آن را تجربه کرده اند؛ به یک مرحله‌ی عرفانی بسیار شبیه و نزدیک به این، در کتاب مکاشفه ابراهیم اشاره شده است... در دروازه‌ی قصر ششم چنین به نظر می‌رسد که صدها و هزارها و میلیون‌ها موج آب بر ضدّ وی[سالک]، موّاج می‌گردد اما حتی یک قطره آب وجود ندارد... او  از فرشتگان می‌پرسد: این آب‌ها به چه معناست؟ آنان وی را به سنگ و ستون مبدل می‌کنند... خطرات مشابه این مورد را می‌توان در ادبیات عرفانی به نام «مراسم آئین پرستش میترا» بر گرفته از پاپیروس کبیر جادویی پاریس مشروحاً یافت» (جریانات بزرگ در عرفان یهودی، ص 102-103) عرفان عملی که مکتب آلمانی به رشد و ترویج آن کمک کرد، عمدتاً بر ذکر دعا و تأمل درونی تأکید داشت. درعین حال به کرّات خود را در اَعمال جادویی به نمایش می‌گذاشت و در آن‌ها تأویل عرفانی حروف الفبا و اعداد نقش مهمی ایفا می‌کرد. (یهودیت بررسی ناریخی، ص 278) صعود به عرش الهی، تنها عنصر مقوّم این عرفان نیست زیرا افزون بر این، روش‌های متنوع دیگری نیز وجود دارد که بسیار نزدیک به سحر و جادو است. به عنوان نمونه «پوشیدن نام یا تلبیس اسم» یکی از آن هاست که منظور از آن مراسم جشن فوق‌العاده‌ای است که در آن جادوگر، به مَدد اسم اعظم خداوند، خود را از آن حیث که هست غنی و بارور می‌سازد به این معنا که یک عمل سمبولیک را انجام می‌دهد، یعنی جامه‌ای بر تن می‌کند که نسوج آن از اسم اعظم بافته شده است.(جریانات بزرگ در عرفان یهودی، ص131) عرفان معسه برشیت ارتباط تنگاتنگی با سحر دارد و این چیز عجیبی نیست زیرا میان عرفان و جادو در سنت‌های عرفانی دیگر نیز ارتباط نزدیکی برقرار است. (باورها و آئین های یهودی، ص 150

1392/9/25 13:47


 کابالیسم؛ اعتقاد به تناسخ، جایگزین اصل معاد

اندیشۀ تناسخ در بین تابعان کابالا بیان‌گر جریان حلول­گرایی در یهودیت است. دیدگاه حلولیِ پیروان کابالا همان­گونه که آنان را در مورد مبدأ دچار انحراف ساخت، در مورد معاد نیز در وادی خطیر تناسخ گرفتار نمود. تناسخ یا باز پیدایی، یکی از راه­های اعتقاد به جاودانگی روح انسان است که بر مبنای آن روح، پس از جدایی از بدن، به کالبد انسان دیگر، حیوان یا گیاه یا جماد و یا حتی ستارگان و فرشتگان وارد می­­شود. شاید بتوان زمینۀ روانی این آموزه را در میل به جاودانگی و غلبه بر مرگ، نزد کسانی که هویت را در حضور دنیوی می­دانند جستجو کرد.[2]

kabala.JPG

در بین حکمای یهودی اولین نشانه­های اعتقاد به تناسخ را می­توان در آثار «یوسفوس»[3] مورخ یهودی یافت. او برای نخستین بار معاد جسمانی را رد کرده و معتقد به تناسخ شد. یوسفوس بر این باور بود که ارواح مردگان یا در کالبد یک نوزاد دوباره به این جهان بازگشت می­کنند و یا در مخزنی آسمانی به انتظار ورود به این عالم می­مانند. ارواح گناهکاران با همان بیماری­های گذشته به دنیا می­آیند و روح نیکوکاران مستحق بدن­هایی مقدس و سالم می­شوند.[4]

مخالفت فلاسفه یهودی با اصل تناسخ استدلالات مربوط به اصل تناسخ، بعدها توسط برخی از دانشمندان و فلاسفۀ یهودی همچون «موسی­بن میمون» مشهورترین فیلسوف یهودی قرون وسطی، به صراحت تکذیب شد. با وجود مخالفت آشکار فلاسفۀ یهود، مسالۀ حلول روحِ انسان متوفی در بدن انسان دیگر، از سوی اولین آثار ادبی کابالا همانند «باهیر» پذیرفته شد و فقدان هیچ انتقادی بر این نظریه که با مثال­های متعدد در این کتاب تشریح گردید، نشان دهندۀ رشد و گسترش نظریۀ تناسخ در محافل کابالای اولیه است.

مفهوم تناسخ در کابالای معاصر در دوران معاصر کابالای مدرن، نه تنها بر این عقیدۀ کلاسیک متون ادبی خود پافشاری می‌کند، که معتقد است علی­رغم همۀ تردیدها، شک­ها و هم‌چنین اطلاعات غلطی که در مسالۀ تناسخ وجود دارد، حقیقت تناسخ در یهودیت نهفته است![5] کابالیست‌ها تناسخ را ورای اعتقادات ایدئولوژیک برشمرده و آن را لازمۀ حیات فیزیکی به حساب می‌آورند. با این حال برای آن که گفتار خویش را مستند به متون مقدس کنند،[6] آیاتی را در اثبات وجود تناسخ از کتاب مقدس بیان می‌نمایند.

به عنوان مثال آنجا که خداوند، قوم یهود را از پرستش خدایان دروغین منع می­کند، اعلام می­نماید که بار این گناه را پدران و فرزندان تا نسل سوم و چهارم به دوش خواهند کشید.[7] کابالا آیاتی از این دست را نشانۀ بی‌عدالتی خدا دانسته و معتقد است این آیات در باطن موید حقیقت تناسخ است؛ چرا که مجازات نسل­های بعدی به خاطر گناه یک فرد، کار عادلانه­ای نیست، پس فردی که مرتکب گناه می­شود برای پالایش روح، دوباره در نسل سوم و چهارم به این دنیا باز می­گردد تا تطهیر شود.[8] کابالای مدرن تناسخ را پاسخی به تمام رنج­های بشریت و هرج و مرج دنیای کنونی می­داند. سؤالات اساسی و مهمی که ذهن انسان را در تمام ادوار به خود مشغول داشته است، از منظر ایشان راه حلّی جز آموزۀ تناسخ ندارند.

این‌که چرا با وجود خدایی مهربان و عادل، بدبختی در جهان غوغا می­کند؟ چرا این چنین پاداش و مکافاتِ ناعادلانه جاری است و چرا در حالی ­که گناهکاران آزاد و سعادتمند زندگی می­کنند، میلیون­ها انسانِ بی­گناه در رنج به سر می­برند، معماهایی هستند که تنها با شاه کلید تناسخ می‌توان راه حلّی برایشان بیان کرد. به این دلیل کابالا مدعی است، امروزه میلیون­ها نفر در غرب به تناسخ به مثابه توضیحِ منطقی بسیاری از مسائل اجتماعی، مذهبی، انسانی و حتی محیطی می­نگرند![9]

نقش والدین در تناسخ کابالایی از موضوعات قابل توجه در تناسخ کابالایی آن است که والدین نقش بسیار موثری در به چنگ آوردن یک روح فرهیخته و با فضیلت، یا یک روح متوسط و حتی خلاف‌کار برای فرزندانشان دارند! آن‌ها می­توانند اولاد خود را با سفارش قبلی از روی یک کاتالوگ کیهانی انتخاب کنند. بنابراین حالت و احساس والدین در هنگام انعقاد نطفه، کودکانی تولید خواهد کرد که طیفی از روحیات مختلف، از عصبی تا لطیف را در بر خواهد داشت.[10] پدر و مادر یک کودک، در اصل تناسخ قادر خواهند بود تا با یک دور اندیشی و یک هماهنگی احساسی همان روحی را که آرزو دارند در کالبد فرزند خود قرار داده و آن را به زمین خاکی دعوت کنند! نام‌گذاری اطفال نیز به شکل قابل توجهی بر روند تناسخ مؤثر است. نام فامیلی افراد در تناسخِ کابالایی اهمیت چندانی ندارد، اما اسم تعمیدی هرگز تغییر نمی­کند و انتخاب آن برای تطابق فرد با روح دریافت شده بسیار تأثیر گذار است؛ لذا والدین هم‌واره باید نام فرزندان خود را از روی بستگان و افراد مورد علاقه خود انتخاب نمایند. ایشان قادر به عوض کردن نامی که کودک از تناسخ­های پیشین با خود آورده نیستند. کابالا مدعی است اگر نام­هایی که در کتاب مقدس نوشته شده بر روی فرزندان گذاشته شود، فرد می­تواند بر روی آیۀ مربوط به خود مدیتیشن کند و خاطرات تناسخ­های قبلی را به خاطر آورد. تأثیر اسم در تناسخ کابالایی چنان عظیم است که اغلبِ کابالیست­ها راه حل امراض روحی و جسمیِ عمده را در تغییر اسم می­دانند؛ تا فرد دوباره بتواند در جهت ارتباط با هویت حقیقی­اش حرکت کند.[11]

تناسخ و مدیتیشن کابالیستی طبق ادعای کابالیست­های معاصر، از طریق مدیتیشن انسان می­تواند به دانش تناسخ دست پیدا کند و از آن لحظه، نه تنها به علل مشکلاتش آگاه می‌شود، بلکه به عمق آن نیز نفوذ می‌کند. این­گونه، اجرا کنندۀ مدیتیشن تا عمق نگرش­ها و انتظاراتِ نهفته در خود، کاوش می­کند و از موقعیت بهتری برای بهره بردن از دانش کسب شده برخوردار می­شود. برای همۀ کسانی که این دانش را به دست می­آورند، قدرتِ به خاطر آوردن حیات­های پیشین، منجر به نحوۀ اندیشیدنی خواهد شد که کمتر مادی‌گراست و به این ترتیب باعث تقویت و برخورداری از حالت روحانی ذهن و روح می‌شود. کابالا می­آموزد که با یافتن تناسخ­های پیشین از طریق مدیتیشن، می­توان به یک زندگی ایده­آل رسید. با سفر به گذشته و تجربۀ مجدد دوره­های زندگی پیشین که لذت بخش­تر هستند، می­توان آرامش یافته و به درک بهتری از مشکلات و راه حل آن‌ها دست یافت. فرد افسرده حال می­تواند امید را، اندوه‌گین نشاط را و زندانی آزادی را می‌تواند دوباره تجربه کند. حتی با مدیتیشن می­توان بر همۀ ترس­هایی که مدت مدیدی بر فکر انسان سایه افکنده، فائق آمد.[12] از این رو می­توان به روشنی دریافت که در کابالای مدرن، خدا نقش مؤثری بر زندگی انسان­ها نداشته و ایشان برای رسیدن به آرامش، امید و نشاط، تنها راهی که در پیش رو دارند «مدیتیشن» است.

بررسی تناسخ در آرای پیروان کابالا اندیشۀ تناسخ در بین تابعان کابالا، بیان‌گر جریان حلول­گرایی در یهودیت است.[13]دیدگاه حلولیِ پیروان کابالا، همان­گونه که آنان را در مورد مبدأ دچار انحراف ساخت، در مورد معاد نیز در وادی خطیر تناسخ گرفتار نمود.

کابالیست­ها که به حلول خداوند در انسان و سایر موجودات معتقدند، از قول به حلولِ روحِ یک شخص در بدن­های دیگر نیز امتناع نمی­کنند. از این رو اعتقاد به تناسخ و بازگشتِ ارواح، در بین ایشان هر چند جای‌گزین اصل معاد نشده است، اما به نحوی با فلسفۀ معاد در تعارض می­باشد.

نظریۀ تناسخ در کابالا به هیچ وجه حول محورِ انکار قیامت و معاد نمی‌چرخد؛ زیرا در اندیشۀ پیروان این طریقت، نشانه­هایی از اعتقاد به جهان آخرت و محاسبۀ اعمال در قیامت می­توان یافت. اما بنا بر باور ایشان عذاب ابدی برای ارواحِ ملعون در جهنم قابل انکار است. زیرا در روح چیزی وجود دارد که با خداوند هم ذات می­باشد! از این رو خداوند نمی‌تواند تا ابد با نگاه داشتن روح گناه‌کاران در عذاب، خود نیز رنج ببرد![14]

طرح موضوع تناسخ، در حقیقت تلاشی است از سوی پیروان کابالا برای زدودن ابهام از ظاهر برخی آیات کتاب مقدس و پاک نمودنِ ساحت علوی خداوند از اتهام به بی­عدالتی. با این حال تناسخ، نه تنها به رفع این اتهام کمکی ننموده است، بلکه پذیرش این نظریه، به نوعی ناظر بر بی­عدالتی ذات یگانه پروردگار نیز هست.

بازگشت روح بر طبق نظر کابالا پاسخی است منطقی به تفاوت­ها و تبعیض­های نهفته در زندگی انسان­ها؛ چرا که وجودِ این­گونه اختلافات در بین ابناء بشر، با اصل عدالت خداوندی در تضاد است. پس آموزه­های کابالا می­کوشد تا علت این تناقض را با نظریۀ تناسخ پاسخ گوید.

از منظر تابعان کابالا تفاوت­های موجود بین افراد، به خاطر اختلاف سطحِ روح­هایی است که در کالبد­های گوناگون حلول کرده­اند. اگر عده­ای ثروتمند و عده‌ای فقیر هستند، یا آن‌که برخی باهوش و بعضی دیگر کم‌ هوشند و یا اگر عده­ای ظالم و دیگران مظلوم هستند، در واقع این اختلافات به علت تناسخ­های پیشین ارواحی است که در کالبدهایی، دوباره به این دنیا بازگشت نموده­اند.

تناسخ فعلی افراد بر اساس زندگی‌های پیشین آنان رقم خورده است و نوع زندگی هر شخص تابع کارمایی است که از تناسخ­های پیشین در روح او باقی مانده است. در نتیجه نمی­توان علت تبعیض­ها و تفاوت­های موجود را به فقدان عدالتِ خداوند نسبت داد.

اشکال اصلی تناسخ در کابالا می­توان گفت مشکل اصلی آموزه­های کابالا در خصوص تناسخ، برداشت نادرست ایشان از اصل عدالت الهی است. پیروان کابالا لازمۀ عدالت الهی را برابر قرار دادن همۀ اشیا و همۀ انسان‌ها می­دانند؛ حال آن‌که مقتضای حکمت و عدل الهی این نیست که همۀ مخلوقات را یکسان بیافریند؛ بلکه اقتضای عدل و حکمت الهی آن است که جهان را به گونه­ای بیافریند که بیشترین خیر و کمال بر آن مترتب شود و موجودات مختلف را به گونه­ای خلق کند که متناسب با آن هدف نهایی باشند.

وجود نابرابری­های اجتماعی، رنج­ها و گرفتاری­های موجود در جوامع انسانی همگی لازمۀ مختار بودن انسان است، نه بی­عدالتی خداوند یا تناسخ ارواح. اختیار و اراده یکی از امتیازات مسلم انسان­ها است که بدان واسطه به سوی کمال نهایی و ابدیِ خود گام بردارد و یا به سوی شقاوت و خسران جاودانی سقوط کنند که البته چنین سقوط اختیاری، مورد ارادۀ الهی واقع نخواهد شد.

از آن‌جا که برای انتخاب آگاهانه نیازمند به شناخت صحیح راه­های خیر و شر است، خداوند متعال انسان را به آن‌چه خیر و مصلحت اوست امر فرموده است و از آن‌چه باعث فساد و سقوط اوست، نهی کرده است تا وسیلۀ حرکت تکاملی او را فراهم آورد. لذا تکامل انسان با انجام تکالیف الهی و به منظور رسیدنِ انسان به نتایج اعمالش وضع شده است.

همین‌طور حکمت الهی اقتضا دارد که این تکالیف متناسب با توانایی­های مکلفین باشد.[15]نتیجه آن‌که انسان در همین جهان باید بر اساس تعالیمی که خداوند امر فرموده حرکت تکاملی خویش را به انجام برساند و تناسخ نمی­تواند بهانه ای جهت بازگشت و تکامل روح باشد.

تناسخ و برهان عدالت نکته دیگر در خصوص تناسخ به برهان عدالت باز می­گردد. از آن‌جا که انسان موجودی مختار است و در انتخاب اعمال خود آزاد می­باشد، از یک سو افرادی در این جهان تمام عمر خود را صرف عبادت و اطاعت خداوند می­کنند و از سویی دیگر تبهکارانی نیز یافت می­شوند که برای رسیدن به هوس­های شیطانی خود، بدترین ستم­ها و زشت­ترین گناهان را مرتکب می­شوند. اما آیا تناسخ می‌تواند راهی عادلانه برای جزای اعمال پسندیده و ناپسند انسان­ها باشد؟ آیا حلولِ روح یک تبهکار در کالبد پست­ترین نفوس بر روی کرۀ زمین، کیفر و عقابِ عادلانه­ای برای اوست؟ آیا به این طریق، روح پالایش می­یابد؟! حتی اگر پالایشی هم در کار باشد، چه تضمینی وجود دارد که فرد تبهکار از وسوسۀ دل سپردن به جنایت، آزاد شود؟

چه بسا تبهکارانی که از نعمت­های بیشتری هم برخوردار باشند؛ لذا زندگی این جهانی ظرفیت پاداش و کیفر بسیاری از اعمال را ندارد و مقتضای عدل الهی این است که هر کس کوچک­ترین کار خوب یا بدی که انجام می­دهد، به نتیجۀ آن برسد. پس هم‌چنان که این جهان سرای آزمایش و تکلیف است، باید جهان دیگری هم باشد که سرای پاداش و کیفر و ظهورِ نتایج اعمال باشد و هر فردی به آن‌چه شایستۀ آن است نایل شود تا عدالت الهی تحقق یابد.[16]

پژوهش‌گر معنویت‌های نوپدید موسسه بهداشت معنوی؛ فاطمه مهدیه

[1]- المسیری، دایره المعارف یهود، یهودیت و صهیونیزم، ص307 . [2]- مینایی، فاطمه، «تناسخ»، دانشنامۀ جهان اسلام، ج 8 ، ص 227 . [3]- Josephus [4]- دقیقیان، شیرین دخت، نردبانی به آسمان، ص 239 . [5]- برگ، فیایپ، بازگشت روح، ص20 . [6]- همان، ص30 . [7]- سفرخروج، 20:5 . [8]- برگ، همان، ص54 . [9]- همان، صص21- 25 . [10]- همان،صص 69- 71 . [11]- همان، صص149- 151 . [12]- همان، ص 153 . [13]- المسیری، همان، ص307 . [14]-Scholem,Gershom, "KABBALAH", p. 649 .

[15]- مصباح یزدی، مشکات، آموزش عقاید(1-3)، صص196- 197 . [16]- همان، ص414 . / پایان خبر /

منبع: خبرگزاری رسا

1392/9/25 13:45

 

نحوه شکل‌گیری کابالا و فراماسونری در مستند «فرقه‌های سری»

mostanad.jpg مجموعه مستند «فرقه‌های سری» قصد دارد چگونگی شکل‌گیری فرقه‌هایی نظیر کابالا و فراماسونری را با استفاده از ۲۷ کارشناس خارجی به تصویر بکشد.

به گزارش خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس، مجموعه مستند «فرقه‌های سری» به تهیه‌کنندگی اسماعیل حاج حیدری به سفارش معاونت سیما در سال 1389 در 13 قسمت تهیه شده است که زمان قسمت اول 60 دقیقه و 12زمان  قسمت بعدی حدوداً 40 دقیقه است.

موضوع این مجموعه مستند بررسی و تحلیل فرقه‌های سری است و از اهداف این برنامه آشنایی مردم با نحوه شکل‌گیری و قدرت یافتن شبکه انجمن‌های سری، افشاء واقعیت‌های پشت پرده این انجمن‌ها و آشنایی با نمادها و نشانه‌های مشترک بین این جوامع است چرا که بسیاری از افراد هنوز از مفاهیم و نمادها و نشانه‌های شیطانی بعضی از این جریان‌ها اطلاعی ندارند. به این منظور در طول قسمت‌های مختلف تاریخچه شکل‌گیری فرقه‌های سری از مصر و یونان باستان، قرون وسطی، رنسانس،  ... تا شکل‌گیری فرقه‌های امروزی مورد بررسی قرار گرفته است.  نام برخی از انجمن‌های سری که مورد بررسی قرار گرفته از این قرار است: شوالیه‌های معبد، شوالیه‌های مالت، کابالا، فراماسونری، شیطان‌گرایی، انجمن جمجمه و استخوان، بیلدربرگ و ... که البته تحلیل این انجمن‌ها با رویکرد سیاسی مذهبی صورت پذیرفته است. ساختار برنامه مستند ترکیبی نریشن محور بدون مجری است که در برنامه کارشناسان مختلفی در حوزه‌های موسیقی، رسانه، ادیان و عرفان، باستان شناسی، نماد شناسی، اسطوره شناسی، تاریخ، سیاست به بحث و نظر پرداخته‌اند. علاوه بر مصاحبه با کارشناسان داخلی، کارشناسان  مختلفی از کشورهای گوناگون به زبان‌های انگلیسی، عربی، ترکی، ایتالیایی و ... به بحث کارشناسی درباره این موضوعات پرداخته‌اند. در واقع می‌توان گفت که در این برنامه با 107 کارشناس خارجی مصاحبه شده است که از میان آنها  27 کارشناس خارجی به 4 زبان انتخاب شده و در برنامه گنجانده شده‌اند. ساخت این مجموعه سه سال زمان برده که تامین محتوا تامین کارشناس و تصاویر آرشیوی برای این مجموعه یکی از مشکلات تولید این سریال مستند بوده است.

صداگذار برنامه سپیده قناتی صداگذار پروژه‌های سینمایی و سریال کیف انگلیسی است. همچنین نریتور برنامه آقای داوود نماینده است. آهنگساز برنامه آقای مسعود سخاوت دوست آهنگساز فیلم‌های سینمایی مختلفی همچون فیلم بدرود بغداد (نماینده ایران برای حضور در بخش بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان اسکار) است. زمان کلی برنامه حدود 480 دقیقه است.

شرح موضوعات قسمت‌های مختلف مجموعه مستند «فرقه‌های سری» به شرح زیر است:

-قسمت اول: فرقه‌های سری

-قسمت دوم: خاستگاه فرقه‌های سری در دوران باستان

-قسمت سوم:فرقه‌های سری از مصر باستان تا فراماسونری  (بخش اول)

-قسمت چهارم:فرقه‌های سری از مصر باستان تا فراماسونری  (بخش دوم)

-قسمت پنجم:فرقه‌های سری و معبد حضرت سلیمان

-قسمت ششم:شوالیه‌های معبد

-قسمت هفتم: شوالیه‌های مالت

-قسمت هشتم: کابالا (بخش اول)

-قسمت نهم کابالا (بخش دوم)

-قسمت دهم کابالا (بخش سوم)

-قسمت یازدهم کابالا (بخش چهارم)

-قسمت دوازدهم تاریخچه فراماسونری(بخش اول)

-قسمت سیزدهم تاریخچه فراماسونری(بخش دوم)

همچنین شان علی استون، اسکات فرانک، خاخام آرون کوهن، خاخام دیوید وایس، دکتر گریفین وبستر تارپلی، پرفسور فاروق هارمان، دکتر نوح ارسلان تاش، مصطفی یلماز، پرفسورلیاکت تکیم، ماریا بومیر، پاولو فرانچسکتی، پرفسور رشید بن عیسی، پرفسور علی منجور، عبدالرحمن دیلی پاک، ولکان کمال ارگنه کن، هاکان یلماز کبی، پدر دکتر آنتوان داو، دکتر راشد الراشد، دکتر یحیی غدار، حسن حمید، دکتر نافذ ابوحسنه، دکتر احمد خلیل، محمد محمود توری و الیاس آبدی کارشناسان خارجی و شناخته شده این برنامه هستند و کارشناسان ایرانی همچون دکتر حسن عباسی، دکتر مجید شاه حسینی، موسی فقیه حقانی، شهریار بحرانی، جواد منصوری، دکتر مجید صفاتاج، سید هادی سید افقهی، عبدالرفیع حقیقت، آیت ا... محسن غرویان، حجت الاسلام مهراب صادق‌نیا، رقیه بهزادی، علیرضا ابراهیم، حجت الاسلام حمیدرضا مظاهری سیف، کامیار عبدی، رحیم ولایتی، آرش آبایی، نامیق صفی‌زاده، وحید جامعی، محمدحسین فرج‌نژاد، حجت الاسلام حسین عرب، آرش نورآقایی، رضا عبداللهی، حسین دی پیر و مظفر نوروزی در برنامه حضور خواهند داشت.

1392/9/25 13:43

 

رابطه عرفان یهود کابالا، قبالا با شیطان پرستی

kabala.JPGگروهی از بنی‌اسرائیل همواره دنبال دانش و معرفت بوده‌اند. اما این حقیقت را از راه درست نمی‌جستند. زمانی سحر و جادو را علم می‌دانستند و با اهداف و نیات شوم از آن استفاده می‌کردند و بعد در آغاز دورة مسیحی با رویکرد به دوگانه‌انگاری ماقبل گنوسی برای ربوبیت شیطان بر این جهان و اصالت شرارت نظریه پردازی کردند.

دوگانه‌انگاری در فلسفه و دین.ص1278) به قول تقی‌زاده اینها افرادی بودند که به طور کلی نسبت به دین یهود بی‌قید بودند. (مانی‌شناسی.ص17) و به راحتی تغییر دین می‌دادند و در دین جدیدشان هم بدعت گذاری و تغییر ایجاد می‌کردند. در تفکر گنوسی این جهان از آمیزش دو مبدأ نور و ظلمت ایجاد شده است. این اندیشه در تعالیم مانی به اوج و تکامل رسید و مانی در قرن سوم میلادی از بابل یعنی مهد یهودیان در آن زمان برخواست. (مانی‌شناسی.ص339) عرفان یهود نخست از سنت‌های ساحری و بخشی از تعالیم انبیای گذشته تشکیل شد، و همواره می‌کوشید تضاد میان آنها را که در واقع تضاد کفر و توحید بود، حل کند. این مشکل در تفکر توحیدی فیلون و ثنویت گنوسی ادامه پیدا کرد و یهودیان سعی کردند که از آنها سنتزی درست کنند که توحیدگرایی فیلونی و ثنویت گنوسی را با هم داشته باشند. راه حل نهایی این بود که معتقد شوند: بقای عالم وجود تنها به خاطر همین تضاد دائمی میان خیر و شر است. و چون عالم وجود یکی است پس خیر و شر در ملکوت به یکدیگر پیوسته‌اند. این تفکر که در دوره‌های بدوی و باستانی ریشه داشت به تدریج تئوریزه شد و در قرون وسطا ادامه یافت. «پل کاروس» در کتابش با نام «تاریخچه شیطان» می‌نویسد: «خداوند وجود مطلق است و با توجه به قدرت غایی او در فرمانروایی، خود، نه شر است و نه خیر، اما او خیر است و در شر است.» (تاریخ جادوگری. ص336) بدین سان پای شر به عالم الوهیت و توحید کشیده شد. در سبعینی (هفتادی: Septuagint ، ترجمة عهد عتیق از عبری به یونانی در 200تا100ق.م) واژة یونانی angelos ، معادل «مَلَک» می‌نشیند و دایمون به معنای «روحی کمتر از الوهی» به جای کلمة عبری «اصنام» به معنای ایزدان بیگانه، مخلوقات طبیعی و دشمن چهره و بدی‌های طبیعی،‌ قرار می‌گیرد. و تئوس برای خدای واحد به کار می‌رود. از این رو کلمة دایمون، که تا آن وقت به لحاظ اخلاقی دوگانه یا خنثی بوده، در بافت توحیدی معنای شر به خود می‌گیرد. در همان زمان نیز اندیشة مربوط به angelos در تفاسیر عبرانی به این صورت تکوین می‌یابد که منبع تبیین منشأ شر می‌شود. «پسران خدا»،‌ در باب ششم سفر پیدایش،‌ به این صورت تفسیر می‌شود که فرشتگانی بوده‌اند که به خواست خودشان هبوط کرده‌ و به پایمردی زنان، نفوس شر را به دنیا آورده‌اند. سردستة فرشتگان عاصی در باغ عدن شماعیل یا سمائیل است که وارد مار شده و آدم را وسوسه می‌کند. متعاقب آن در اسفار مجعول و مکتوبات مکاشفه‌ای یهود، عصیان فرشتگان و هبوط به زمین و منشأ ارواح شر و درجه بندی سلسله مراتبی فرشتگان و نشیمن آنها و عقوبت دنیوی و غایی آنان و نیز عقوت ارواح شر مولود ازدواج با زنان به تفصیل می‌آید. (دیوشناسی.ص1312) نگرش توحیدی و تعالی‌گرای فیلون باعث شده بود که واسطه‌هایی را میان خدا و انسان تشخیص دهد که به نظر او «لوگوس» یا همان عقل یا کلمه بود.(تاریخ فلسفه جلد یکم.ص528) این واسطه بعداً در اندیشة عارفان یهودی متعدد شد و نظریة سفیراها را به وجود آورد. و سفیراها به تجلیات خیر و شر خداوند تبدیل شد. حیگائون در قرن 13 معتقد بود که سه نور پنهان ازلی وجود دارند و فراتر از تیررس درک انسان هستند. این نورها تابش و تجلی خداوند بر خود او و تشعشعی درونی است. بعدها کسانی همچون «داوید بن یهود احاسید» این نورها را به ده رساندند پس از این نورها سفیراها قرار دارند. سفیراها یا حجاب‌های نورانی پروردگار را تنها ظرف و مجرای نیت خداوند دانسته‌اند؛ هرچند که از او جدا نیستند.(نردبانی به آسمان. ص368) این ایده‌ها به خصوص در جریان آشنایی یهودیان با عرفان اسلامی و نظریة تجلیات اسماء الاهی در اندیشه عارفان مسلمان به شکل نهایی خود نزدیک شد. اولین کسی که عرفان اسلامی را به اطلاع یهودیان رساند «ابویوسف یعقوب بی اسحاق قرقسانی» در قرن دهم بود. او در عراق، کانون برخاستن شخصیت‌های عرفانی مسلمان سکونت داشت. بعد از او در قرن‌های دوازهم و سیزدهم اسپانیا شاهد ترجمة آثار عرفانی عربی و شکل گیری عرفان اشراقی در یهود هستیم که به رهبری حاخام «اوراهام بن داوید» مشهور به «رَبَد» در پرووانس شکل گرفت. او به شریعت:‌ هلاخا می‌پرداخت ولی تعالیم رمزآمیز او به پسرش «اسحاق نابینا» (حدود1160-1235) که پدر قبالا نامیده می‌شود، رسید. اسحاق نابینا نظریة سفیراها را پرورش داد. (باورها و آیین‌های یهود.ص156( بر اساس اندیشه‌های اسحاق کور شخصی به نام موسی بن نحمان (1194-1270) که در دربار جیمز اول (از سرکردگان جنگهای صلیبی) نفوذ داشت، مبحث صدور سفیراها را دنبال کرد و کتاب‌های او تا قرن چهاردهم بسیار مورد توجه بود. (زرسالاران یهود جلد دوم.ص247) در اواخر قرن سیزدهم کتاب زوهر که بازنگاری و توسعة یک کتاب قدیمی بود، توسط موسی لئونی عرضه شد. زوهر تفسیر عرفانی عهد عتیق است. توصیفات خداوند در کتاب مقدس و داستان پادشاهانی همچون داود و سلیمان که دست و دامن خویش را به گناه آلودند، خدا شناسی کابالایی را به مراحل جالب‌تری رساند. چنانکه در این دین «عارف حتی از پذیرفتن این که احساس متعالی شرّ هم در خداست، روی برنمی‌تابد.»(جریانات بزرگ در عرفان یهودی ص60) تورات همواره داستان سرکشی قوم بنی اسرائیل و مجازات و عذاب خداوند و بعد توبه و هدایت و دوباره سرکشی بندگان و خشم خداست. و این سرکشی و عصیان دامن پیامبران را نیز می‌آلاید. گاهی خشم خدا چنان بالا می‌گیرد که پیامبرانش او را اندرز می‌دهند و آرام می‌سازند. در جایی از کتاب مقدس می‌خوانیم که وقتی موسی به خلوت عبادت رفته بود و مردم گوساله پرست شدند، خداوند به موسی می‌گوید: «می‌دانم این قوم چقدر سرکش‌اند بگذار آتش خشم خود را بر ایشان شعله‌ور ساخته، همه را هلاک کنم. به جای آنها از تو قوم عظیمی به وجود خواهم آورد. ولی موسی از خداوند، خدای خود خواهش کرد که آنها را هلاک نکند و گفت خداوندا چرا بر قوم خود این گونه خشمگین شده‌‌ای؟‌ مگر با قدرت و معجزات عظیم خود آنها را از مصر بیرون نیاوردی؟ آیا می‌خواهی مصری‌ها بگویند:‌خدا ایشان را فریب داد و از اینجا بیرون برد تا آنها را در کوه‌ها بکشد و از روی زمین محو کند؟‌... (سفر خروج باب 32) صفات خشم و سخط که از صفات برجستة یهوه در تورات است، در قبالا تأثیر بسزایی گذاشت، به طوری که در مراتب تجلی ذات یکتا سفیرایی که بازوی چپ تجلیات خداوند است و گورا (جبروت) نام دارد، منشأ خشم و شرور شناخته می‌شود و «این جهانِ عاصیِ پلیدِ شرّ که جنبة تاریک هر چیز زنده را تشکیل می‌دهد و او را از درون تهدید می‌کند برای نویسندة کتاب زوهر جنبة بسیار سحرانگیز و جذابی دارد.» (جریانات بزرگ در عرفان یهودی ص308) زیرا این‌ها نیز جلوة خداست و برای رسیدن به او باید خطا و گناه را نیز تجربه کرد. در زوهر سفیراهای دهگانه به صورت مذکر و مؤنث معرفی می‌شوند. تجلیات مذکر حامل رحمت و خیر اند و تجلیات مؤنث حامل قهر و سطوت و بنابراین شر هستند. خداوند یگانگی مطلق است که خیر و شر و مذکر و مؤنت در آن متحد می‌شود. این قدرت نمادین توجیه‌گر آیین‌های جنسی در عرفان یهود شد. که در بزرگان کابالا نظیر شبتای و یعقوب فرانک آشکار گردید. (باورها و آیین‌های یهودی. ص159 و160) بنابر نظریه نحمان که واژة آزیلوت را به کار می‌برد،(نردبانی به آسمان.ص368) هر بخش از سفیراهای خیر و شر و بلکه هر سفیرا جلوه‌ای از وحدانیت است و خیر و شر و مذکر و مؤنث دارد. با این توضیح «هر صفتی مرتبه‌ای خیالی را نشان می‌دهد که شامل صفت اقتدار و عدالت و سخط الاهی است و در آن تأمل و درک عرفانی با سرچشمة شرّ در خداوند مرتبط می‌گردد.»(جریانات بزرگ در عرفان یهودی،ص60) سفیراهای شر در عالم الاهی سیترا احرا نام دارند «یهودیان می‌توانند با مراعات قوانین و توصیه‌های تورات به مهار کردن سیترا احرا کمک رسانند و توازن را در عالم حفظ کنند. این توازن یا هماهنگی همچنین لازم می‌آورد که برخی کارها به سود نیروهای ناپاکی انجام گیرند: گویا شر نوعی رشوة دینی می‌گیرد. به طور کلی گناهان اسرائیل نه تنها زندگی و نشاط به سیترا احرا می‌بخشند بلکه برای سمائیل نیز، که جنبة مذکر امور خبیثه است، امکان تسلط یافتن بر شخینا را، که جنبة مؤنث سفیراهای پاکی و قداست است، فراهم می‌آورند. آنگاه که چنین شد شخینا از شوهر حقیقی خود، تیفِرِت که جنبة مذکر سفیراهای نیک است، جدا می‌افتد.» (باورها و آیین‌های یهود.ص161) بر اساس آموزه سفیراها، آموزة دیگری به نام شِمیطاها در عرفان یهود تعریف می‌شود. شمیطاها یا ادوار تاریخ می‌گوید که سفیراهای گوناگون متناوباً بر جهان حکومت می‌کنند. (باورها و آیین‌های یهود. ص159) در دوره‌هایی سفیراهای خیر و در دوره‌هایی سفیراهای شر. از زمان ظهور حضرت مسیح تجلیات خیر در زمین به اوج خود خواهد رسید و تا پیش از آن اوج تجلیات شر است. دورة تجلیات شر را عصر آکواریوس می‌نامند که انعکاس سیترا احرا در زمین است. این دوره‌های گوناگون قوانین و تورات خاص خود را دارد. زوهر از این مضامین اباحه‌گرایانه سربسته سخن گفته است.(همان.ص159) این تعالیم به طور سینه به سینه منتقل می‌شده و در محافل سری کابالایی مورد عمل قرار می‌گرفته است. مراسم بلک مس کاترین مدیچی در قرن شانزده، آیین سری جنسی شبتای و پیروانش که او را مسیح می‌دانستند در قرن هفده و آیین جنسی یعقوب فرانک در قرن هجده که از آن پس با شکل گیری فراماسونری سازماندهی شد؛ و سایر اعمال شبکه‌های سری مافیایی نمونه‌هایی از قوانین توراتی عصر آکواریوس است. در کنار این انحرافات اخلاقی که در آیین‌های شیطانی دیده می‌شود، انحرافات بینشی و اعتقادی بسیار خطرناک‌تر است. اسحاق لوریا در قرن شانزدهم که دورة فشار شدید بر یهودیان و اخراج آنها از اسپانیا بود، اندیشة مسیح‌گرایی را در قبالا تئوریزه کرد. آموزة «تیقون» به معنای تکمیل پروژة آخرالزمان و رسیدن هرچه زودتر مسیح و بازگشت یهودیان به اورشلیم(فلسطین) که از قبالای لوریایی بر آمد، شور ادعای مسیحایی را در یهودیان تیزتر کرد. از دل عرفان یهود تا کنون صدها مسیح و موعودِ مدعی به وجود آمده است.(انتظار مسیحا در یهود.بخش6) این مسأله به قدری شایع شده و به خصوص دامن‌گیر زائران اورشلیم می‌شود، که دکتر یاییر بارال (‌Yair Bar-El) رئیس بیمارستان روان‌پزشکی اورشلیم نام آن را «سندروم اورشلیم» گذاشته است. (نشانه‌های پایان.ص359) در طول تاریخ مدعیانی که دیگران را متقاعد کنند، در اثر تغییر دین از یهودیت به ادیان دیگر، همواره تحریفاتی را در ادیان دیگر رقم زده‌اند. از تحریف دین توحیدی زرتشت به ثنویت(تاریخ فلسفه شرق و غرب.ج2.ص8) که شاید در اثر نفوذ یهودیان در زمان خشایارشاه و بعد از آن روی داد(عهد عتیق. استر باب2و3.) و نیز فرقه‌های گنوسی در قرون اولیه مسیحیت نظیر والنتاینیسم و مرقیون(تاریخ ادیان و مذاهب جهان. ج2ص819) تا مسلمان شدن شابتای و پاشیدن بذر مدعیان مهدویت و انحرافات اخلاقی در بین مسلمین که بعدها بابیت و بهائیت از آن برآمد(زرسالاران یهود، جلد دوم.ص332) و مسیحی شدن یعقوب فرانک و ایجاد فرقه‌ای سرّی بین کاتولیک‌ها که بعدها در خدمت آرمان‌های صهیونیسم قرار گرفت(همان.ص354) همه و همه حاصل نگرشی است که شیطان را برادر خدای پسر و فرزند دوم خدای پدر می‌داند. یا به بیان دیگر شیطان را تجلی یهوه دانسته و ریشة شر را در عالم الاهی می‌بیند. از این روی شباتای صوی در سال 1666 ادعای مسیحایی و بعد خدایی می‌کند، سپس به اسلام رو می‌آورد و بعد از مدتی مسیحی می‌شود. و امروز در دایره المعارف یهود می‌خوانیم که او به قول «ناتان غزه‌ای» یک «خاطی قدیس» بود. زیرا هر جا که رفت شور و وجد عرفانی‌اش را که همراه با لاابالی‌گری و هوس‌رانی‌های عجیب و غریب بود، گسترش می‌داد. که امروز این اعمال را در پارتی‌های شیطان پرستی می‌بینیم. پس از او نیز در قرن هجدهم یعقوب فرانک با همان ادعاها در ابعاد گسترده و پلیدتری آیین‌های شباتای را توسعه داد.(رک:زرسالاران یهود.جلد2ص331-355) و امروز «مادونا» هرزه‌ای که شهرت جهانی دارد، کابالیست بودن خود را علنی کرده و به عنوان سفیر عرفان یهود معرفی می‌شود. رنسانس و نهضت علم‌گرایی معمولاً گفته می‌شود که رنسانس اروپا در اثر ارتباط اروپایی‌ها با مسلمانان اتفاق افتاد. صد البته این مطلب صحیحی است اما تمام حقیقت نیست. واقعیت این است که انتقال دانش از جهان اسلام به غرب همراه با نوعی غربی شدن بود. یعنی این دانش در سنت یهودی – مسیحی دریافت شد و مبانی سکولاریستی و سیتنیستی در جنبش ساینتیسم تأثیر بسیار گذاشت. گذشته از این که تنها منبع رنسانس آثار و اندیشه‌های مسلمین نبود، بلکه بخش عمده‌ای از علوم و اندیشه‌ها از سوی یهودیان و به ویژه کابالیست‌ها به سرکردگان رنسانس منتقل شد. قرن شانزدهم، قرن فراگیری زبان عبری بود.(انتظار مسیحا در آیین یهود.ص130) به طوری که آن را کلید فهم کابالا و دست یابی به مخزن علوم می‌دانستند. در قرن پانزدهم افرادی نظیر «پیکومیراندولا» به فراگیری زبان عبری پرداختند و استادان یهودی برای خود اختیار کردند.(تاریخ جادوگری.ص522) او در صدها رساله کوشید تا زاویة دیگری را به روی افرادی بگشاید که فلسفه یونان و اندیشه‌های ارسطو را از دیدگاه قرون وسطا می‌دیدند. افراد دیگری نظیر «روشلن» و «پیستوریوس» این روند را ادامه دادند، در آن سال‌ها کتاب «سفریصیرا» از کتب برجسته کابالا بارها تجدید چاپ شد و نهضتی از کابالیست‌های مسیحی تأثیر خود را بر شکستن شالوده‌های فکری قرون وسطا گذاشت و روح عصیان، جستجو و راز پردازی و انسان مداری یهودی را که گاه انسان را برتر از خدا می‌نشاند، گسترش داد. در متون قبالایی می‌خوانیم: «ساحری بسیار خطرناک است. می‌تواند بر خدا سایه افکند. علیرغم آن، حاخام کانینا از انجام آن ابا نکرد. این برای آن بود که او از خدا خیلی برتر و بالاتر بود.» )فراماسونری و یهود.ص19( این اندیشه‌ها به ویژه از طرف یهودیانی که تحت فشار آن روزگار به مسیحیت رو می‌آوردند و در سدد یافتن موقعیت اجتماعی بودند، ترویج می‌شد. نه تنها اندیشه‌های عصر نوزایی و عصر خرد از سرچشمه‌های شیطان سیرآب می‌گشت، بلکه حمایت‌های عینی و مادی برای ترویج این افکار نیز از سوی کانون‌های مشکوک ثروت و قدرت تأمین می‌شد. خانواده مدیچی که از ثروتمندان ایتالیا بودند از هنر رنسانس حمایت کردند و آن را در ساختن کلیساها نیز وارد می‌کردند.(تاریخ تمدن. جلد پنجم.ص77) همچنین افول اخلاق در آن دوران به ویژه در ایتالیا به خوبی نشان می‌دهد که چه ارزش‌هایی بر جامعه حاکم می‌شد و ارزش‌های دینی و کلیسا رو به تباهی می‌رفت. انسان عصر جدید به علم و خرد بازگشت اما آن را رویارویی با خداوند و در گرو روگردانی از دین و براساس همراهی با شیطان و فرمانبری از او می‌دید. اگر چه این حرکت به نام شیطان انجام نمی‌شد. زیرا برای شیطان نام و آوازه‌اش مهم نیست، بلکه داشتن پیروانی جاهل و بندگانی تسلیم رضایت بخش‌تر و خواستنی‌تر است. دانش جدید که بر این مبانی ناپاک و شیطانی استوار شد در طول قرن‌های بعد دستاوردهای خود را به صورت مرگ‌بار و توطئه سازی نشان داد. دانشی که نه تنها رفاه و آسایش و شکوفایی را برای بشر به ارمغان نیاورد، بلکه باعث تخریب محیط زیست، آشفتگی روانی، جنگ، سستی روابط انسانی و خودباختگی انسان در برابر غلبه هوسناک تکنولوژی بر زندگی است. به همین دلیل تبار دانش جدید در عصر رنسانس بیش از اینکه به اندیشه‌های زندگی ساز و پاک اسلامی پیوند بخورد، به تفکرات شیطانی قبالایی مربوط می‌شود.

1392/9/25 13:42
X