معرفی وبلاگ
امام خامنه ای زن را از دید اسلام، بزرگ خانه و گل و ریحانه خانواده خواندند و با اشاره به بحران زن در جوامع غربی، افزودند: در نظام اسلامی، كارهای فراوان برای احیای جایگاه حقیقی زن انجام شده اما هنوز مشكلات زیادی بخصوص در عرصه رفتار با زن در خانواده، وجود دارد كه باید با ایجاد پشتوانه های قانونی و اجرایی آنها را حل كرد. ایشان تأكید كردند: محیط خانواده برای زن باید محیطی امن، با عزت و آرامش بخش باشد تا زن بتواند وظیفه اصلی خود را كه حفظ خانواده است به بهترین وجه انجام دهد. خواهرم حجابت برادرم نگاهت
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
سايت مراجع
لينك دوستان
لينك شهر قدس
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 201810
تعداد نوشته ها : 1702
تعداد نظرات : 69
سوره قرآن 
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

مقام معظم رهبری:

من سجده‌ی شکر به جا آوردم که شما با چادر روی سکو رفتید.


مسئولین فدراسیون جودو:

این کار شما، برای ما خیلی بد شده است!


خانم سمیه حیدری، اولین بانوی مدال آور در رقابت های جهانی در رشته‌ی جودو:


موقع اهدای جوایز مسابقات آسیایی کره جنوبی، مسؤولان تشریفات کره جنوبی به من گفتند گرمکن بپوش و روی سکو برو. من همانجا گفتم چادرم را بیاورید؛ من با چادر روی سکو می روم. گفتند نه باید گرمکن بپوشید که من گفتم اصلا برای من مهم نیست روی سکو بروم یا نروم؛ مهم این است که با چادر روی سکو بروم. ۲۰ دقیقه ای طول کشید و در نهایت چون همه منتظر بودند و نگران که چه اتفاقی افتاده، گفتند که هر چی می خواهد به او بدهید که سریع برود روی سکو. البته در نهایت چادرم را آوردند و من با چادر رفتم روی سکو.


وقتی از سکو پایین آمدم و رفتیم هتل، متوجه شدم در هتل جلسه ای تشکیل شده و آقای افشار زاده دبیر کمیته ملی المپیک به مسؤولین فدراسیون جودو اعتراض کردند که چرا فلانی با چادر روی سکو رفته است! مگر با چادر مسابقه داده! برای جمهوری اسلامی خیلی بد شده است! این کار به ضرر ما شده است! بعد در اتاق را زدند و گفتند که این کار شما، برای ما خیلی بد شده است و فدراسیون جودو را زیر سؤال بردید! چرا این کار را کردید؟ 


من آن موقع خیلی ناراحت شدم و فقط به حضرت زینب(سلام الله علیها) گفتم من فقط به خاطر خودت و به عشق خودت با چادر رفتم روی سکو. چیزی که آن لحظه در ذهنم آمد همین بود. بعد از آن قرار شد در مراسم اختتامیه شرکت کنم که به من گفتند اگر قرار است با چادر بیایی اصلا شرکت نکن!


بعد از این اتفاق و قبل از برگشت خیلی ناراحت بودم و استرس داشتم. به گونه ای با من برخورد کرده بودند که من فکر می کردم خیلی اشتباه کردم. اما وقتی به ایران برگشتم، پدرم بابت این کار خیلی تشویقم کرد و من آن لحظه بود که خیالم یک مقدار راحت شد. 


تا اینکه از دفتر حضرت آقا با من تماس گرفتند و پیغام ایشان را به من رساندند و من این قدر هیجان زده شدم که از خوشحالی زیر سِرُم رفتم. اصلا باورم نمی شد. بعد از آن به دیدار آقا رفتم و ایشان گفتند: خیلی کار خوبی کردید که با چادر روی سکو رفتید. باعث افتخار مملکت ایران هستید. من سجده شکر به جا آوردم که شما با چادر روی سکو رفتید.

چادرم تاج بهشتی است که بر سر دارم

یادگاری است که از حضرت مادر دارم

تیرها بر دل دشمن زده با هر تارش

من محال است که آن را ز سرم بردارم

💓  بــــه افتخــــار تمــــام بـــــانوان چـــــــادری💓


نیشخندی زد و گفت:

مگر این معشوقه 

دلبری می داند؟

مگر این چادری عهد قجر

عشوه هم می فهمد؟

راز صید پسران می داند؟

با دو جمله بتواند بکند مست دلی؟

با نگاهی همه فرهاد کند؟همه مجنون بشوند؟

راه رفتن که کند منگ دل هر پسری

هیچ می داند او؟

تو بگو اصلا نازی به صدایش باشد؟

چشمک پر هوسی می فهمد؟

جلوه ی تن، رخ زیبا و ادا ملتفت است؟

هیچ از لذت خندیدن و مستی داند؟

تاب گیسو بلد است؟

.

.

.

من همه ش زیر لبم خندیدم

او چه داند تو چگونه دل ما را بردی؟

او چه داند که زن و گوهر هستی چه بود ؟

یاد دیدار نخستت بودم

با همه سادگی و حجب و حیا می رفتی

نه نگاهت به کسی

نه زدی چشمک و نه خنده ی بی جا نه سخن

نه تنت جلوه گر و عشوه کن مردی بود

نه صدایت نازک

به همین سادگی و زیبایی

دل من را بردی؟

نه فقط من که خدا هم خندید

هر فرشته به تو مبهوت شده

هر ملک گرد تو می چرخید و 

بالهایش به تو خوش آمد گفت


ماه بانو،عسل چادریم

ای به قربان حیایت خانوم

مرد اگر مرد بود

لذت او عفت توست

چلچراغ نفسش چادر توست.

ای به قربان حجابت بانو

این را خوب بدان

همه ی عشق من از چادر توست . . .

دسته ها : حجاب
1393/11/8 1:4

ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﺁﻗﺎﯼ ﻗﺮﺍﺋﺘﯽ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﺠﺎﺏ :

" ﺁﻗﺎ ﺍﺻﻼ ﺩﯾﻨﻮ ﻣﯿﺬﺍﺭﯾﻢ ﮐﻨﺎﺭ.... ﺑﯿﺎ ﺍﺻﻼ ﺍﯾﻦ ﻗﺮﺁﻧﻮ ﻣﯿﺬﺍﺭﯾﻢ ﮐﻨﺎﺭ..

ﺣﺠﺎﺏ ﯾﻪ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻋﻘﻠﯿﻪ ... ﯾﻌﻨﯽ ﻫﺮ ﻋﻘﻞ ﺳﺎﻟﻤﯽ ﻣﯿﺘﻮﻧﻪ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﻨﻪ

ﺑﻪ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺑﮕﻮ : ﺣﺎﺿﺮﯼ ﺷﻮﻫﺮﺕ %99 ﻋﺸﻘﺶ ﻣﺎﻝ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻪ %1

ﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ ﺯﻥ ﺩﯾﮕﻪ ؟ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﺑﮕﻪ ﻣﻦ ﺣﺎﺿﺮﻡ ؟؟

ﭘﺲ ﻫﻤﻮﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﯼ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻋﺸﻘﺶ ﻣﺎﻝ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﻪ

ﺟﻮﺭﯼ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻧﺮﻭ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺷﻮﻫﺮ ﻣﺮﺩﻣﻮ ﺑﺪﺯﺩﯼ ... ﯾﻪ ﺟﻮﺭ

ﻟﺒﺎﺱ ﻧﭙﻮﺵ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ %1 ﻋﺸﻖ ﯾﻪ ﻣﺮﺩﻭ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺕ ﮐﻨﯽ

ﺣﺠﺎﺏ ﯾﻪ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻋﻘﻠﯿﻪ .. "

دسته ها : حجاب
1393/10/30 3:35

*چادر مادر من فاطمه، حرمت دارد...

نه فقط شبه عبایی مشکیست

که سرت بندازی

و خیالت راحت

که شدی چادری و محجوبه!

.

چادر مادر من فاطمه، حرمت دارد

قاعده، رسم، شرایط دارد

شرط اول همه اش نیت توست...

محض اجبار پدر یا مادر

یا که قانون ورودیه دانشگاه است

یا قرار است گزینش شوی از ارگانی

یا فقط محض ریا

شایدم زیبایی، باکمی آرایش!

نمی ارزد به ریالی خواهر...

چادر مادر من فاطمه،شرطش عشق است

عشق به حجب و حیا

به نجابت به وفا

عشق به چادر زهرا

که برای تو و امنیت تو خاکی شد

تا تو امروز شوی راحت و آسوده

کسی سیلی خورد

خون این سیل شهیدان 

همه اش با هدف چادر تو ریخته شد.

.

خواهرم 

حرمت این پارچه ی مشکی تو

مثل آن پارچه مشکی کعبه والاست

یادگار زهراست

نکند چادر او سرکنی اما روشت

منشت

بشود عین زنان غربی

خنده های مستی

چشمک و ناز و ادا

عشوه های ناجور

.

به خدا قلب خدا می گیرد

به خدا مادر من فاطمه شاکی بشود

به همان لحظه سیلی خوردن

لحظه پشت در او سوگند

خواهرم

چادر مادر من ، فاطمه ، حرمت دارد

خواهرم!

من،پدرم ایل و تبارم 

همه ی دار و ندارم

به فدایت

حرمتش را نشکن...



کپیش فقط با عشاق الزهرا🌹

دسته ها : حجاب
1393/10/30 3:13

چادری که باشی راننده تاکسی در جواب سلامت میگه : سلام خانم

چادری که باشی حتی جنتلمن ترین هاش هم میدونن که نباید دستشون دراز کنن و بخوان که بهشون دس ت بدی.

چادری که باشی سرت بالاس . نگاهت پایینه .

چادری که باشی تو هر سطح براقی چادرت رو چک میکنی نه میزان پوش موهات رو .

چادری که باشی یه جاهایی ترجیح میدی

 دیده ها و شنیده هاتو به روی خودت نیاری.

چادری که باشی هستن آدم هایی که بخوان انتقام تضادشون با جامعه و نظام رو از تو بگیرن.

چادری که باشی تو خیابون که راه میری تصاویرشهدا وقتی نگاهت میکنن اگه دقت کنی می بینی که یک لبخند رضایت بر لب دارن.

چادری که باشی تو اتوبوس  تو خیابون  تو دانشگاه و همه جا چادرت به دیگران میگه من سبک زندگی ام زهرایی است .

چادری که باشی وقتی روضه میری موقع برگشت چادرت بوی چادر خاکی مادر  رو میگیره- خواهرم تو را به بی بی دوعالم با چادر مشکی دل امام زمونتو شاد کن


((( اللهم عجل الولیک الفرج )))

دسته ها : حجاب
1393/10/30 3:12

وچه اشکالی دارد که انسان به جنس مخالف نگاه کند و لذت ببرد؟!


پاسخ: نگاه به حسن جمال جنس مخالف ضررهایی دارد که به طورخلاصه اشاره می شود:


۱.می بینی ، می خواهی، به وصالش نمی رسی، دچار افسردگی میشوی…!


۲.می بینی، شیفته می شوی، عیب ها را نمی بینی، ازدواج میکنی، طلاق می دهی.!


۳.می بینی، دلباخته می شوی، به وصالش نمی رسی، خودکشی میکنی.!


۴.می بینی ، با همسرت مقایسه می کنی، ناراحت می شوی، بداخلاقی می کنی.!


۵.می بینی، لذت می بری، به این لذت عادت می کنی، چشم چران می شوی،در نظر دیگران خوار می گردی.!


۶.می بینی ، لذت می بری، حب خدا در دلت کم می شود، ایمانت ضعیف می شود.!


۷.می بینی ، عاشق می شوی، از راه حلال نمی رسی، دچار گناه میشوی.!


۸.می بینی ، دائم به او فکر می کنی، از یاد خدا غافل می شوی، از عبادت لذت نمی بری.!


قاتل امام علی بخاطر نگاه حرام قاتل شد :-/


 حالا متوجه شدی نباید نگاه کنی یا ......؟!؟!؟!

.

.

.

برادرم نگاهت...

خواهرم حجابت

👠👠👠👠👠👠👠👠👠






[Group Posts]

یک بحث جالب در دانشگاه 


پیشنهاد میکنم رفقا مطالعه بفرمایند 

 

دختره یکهو  وسط صحبتهاش با

یکی جوش آورد و دم پله های سِلف دانشگاه میخواست مقنعه ش رو دربیاره! هی داد میزد و حرف میزد!!! داد میزدا ؟! داد هم نه!

دااااااااااااااااااااد!!

 گوش کردم بین حرفاش اینا رو

فهمیدم: من آزادی

مطلق میخوام!

دوست دارم هر کاری که دلم خواست بکنم! هر جور دلم خواست زندگی کنم! هر رنگی دلم خواست! هر مدل لباسی دلم خواست! اصلا دلم میخواد همینجا مقنعه م رو در بیارم! (یهویی

درآورد!) دوست دارم همینجا هر

کاری دلم

خواست بکنم! بسه دیگه! چرا نمیذارین آزاد باشم؟؟

بعد زد زیر گریه! البته

خیلی کم! هیشکی جرات

نمیکرد نزدیکش بشه! حتی دخترا ! رفتم جلو! سلام کردم! جوابم رو نداد! مقنعه ش رو از روی زمین برداشتم و

دادم بهش و گفتم: میدونم خیلی زمان خوبی واسه حرف زدن نیست! ولی

چند تا سوال میپرسم، اگه منطقی نبود، من خودم همینجا همه لباسهام رو در میارم!

چشاش گرد شد! سرش رو آورد بالا و من رو نگاه

کرد !

من، یه لباس نخی و سفید بلند

و یقه گرد تنم بود(از این سه دکمه ها) و شلوار کرم روشن کتون با کفشای پارچه ای

قهوه ای!

گفت: اگه لباساتو در نیاوردی چی؟ گفتم: جلوی همه تف کن تو صورتم! منتها قبلش مقنعه ت رو سرت کن! تا بتونم باهات حرف بزنم! اینجوری نمیتونم!

انگار یه فرصت مناسب گیر

آورده باشه واسه خالی کردن دق و

دلیش، بلند شد و مقنعه ش رو سریع سرش کرد !

توی این فاصله بچه های حراست اومدن و دیدن من وایستادم روبروش اونا جلو نیومدن…دور

تا دورمون پر شده بود از بچه های دانشکده های مختلف !

گفت: خب؟ شروع کن! گفتم: من این قول رو دادم که همه لباسامو دربیارم! ولی

اگه حرفم منطقی

بود چی؟!

گفت: تو بگو؟ گفتم: تا هر وقتی که توی این دانشگاهی، کسی حتی یه لاخ موی تو رو نبینه! گفت: قبول و دستش رو آورد جلو تا دست بده !

گفتم: مینویسیم که احتیاجی به

دست دادن هم نباشه! گفت: قبول! و

یکی از بچه ها سریعا نوشت قرارداد رو و هر دو مون با چهار تا شاهد امضا کردیم و

اسمش رو گذاشتیم **قرارداد

سلفیه **!

بهش گفتم: فرض کن توی یه اتاق تنها هستی! و اتاق مال خودته! خب؟ و توی

این اتاق، آزادی

مطلق داری !رنگ دیوار رو چه رنگی میکنی؟

گفت: همه ش رو صورتی میکنم! گفتم: حالا من هم میام و

ساکن این اتاق میشم! و اتاق میشه مال هر دوی ما! و همه دیوار رو به سلیقه خودم سبزش میکنم! تو صدات در نمیاد؟ به من گیر نمیدی؟

گفت: معلومه گیر میدم! نمیذارم

رنگ کنی! چون باید صورتی باشه دیوارا ! گفتم: خب اون اتاق مال منم هست! منم حق دارم هر رنگی دلم میخواد بزنم به در و دیوار

گفت: خب تو نصفه

خودت رو سبز

کن منم نصفه خودم رو صورتی!

گفتم: آهان! پس اینجا ما یه مرزی

داریم بین صورتی و سبز که وسط اتاقه درسته؟ گفت: آره گفتم خب حالا حسین، رفیقم، اونم میاد توی همین اتاق و میشیم سه نفر،

و اون از رنگ آبی خوشش میاد! حالا تکلیف چیه؟

گفت: خب اتاق رو تقسیم بر سه میکنیم! و سه تا رنگ مختلف میزنیم! گفتم: پس با این حساب تو توی رنگ زدن در و

دیوار اتاق، دیگه نمیتونی سلیقه ای عمل کنی درسته؟

گفت: آره. گفتم: نمونه بزرگ این اتاق، این

دنیاست!  اگه قرار

بود هر کسی توی این دنیا آزادی

مطلق داشته

باشه که مردم باید همه همدیگه رو میکشتن تا یک نفر بالاخره بمونه تا معنی بده آزادی مطلق ! و الا

اگه یه نفر شد دو نفر، دیگه چیزی به اسم آزادی مطلق وجود نداره!  چه برسه به الان که چند

میلیاردیم! یعنی تقابل

آزادی های مردم، ایجاد مرز میکنه و مرز،

یعنی پایان مطلق بودن!قبوله؟

سرش رو انداخت پایین و فکر

کرد و زیر لب گفت: قبوله!  گفتم: یه سوال! من میتونم توی یه

اتاق عمل جراحی قلب باز با لباس خودم برم؟ یا باید اونجا لباس مخصوص بپوشم و مواظب

کارام باشم؟

گفت: معلومه دیگه باید طبق

قانون اونجا عمل کنی! هر

جایی یه قانونی داره!گفتم:

صرف نظر از رد شدن چیزی به نام آزادی مطلق، دانشگاه هم یه جاییه که قانون

مخصوص خودش رو

داره دیگه…درسته؟

دوباره سرش رو انداخت پایین و

زیر لب گفت: درسته! گفتم: نمونه بزرگ دانشگاه به عنوان یه جای خاص که یه قانون خاص داره، کشورمون

ایرانه! و صرف نظر

از دین و دستوراتش! به عنوان یه جای خاص، قانون خاص خودش رو داره! درسته؟

این بار خیلی آروم تر گفت: درسته!

گفتم: میبینی؟ اگه من توی یه

اتاق عمل، دوست دارم با لباس خودم باشم، باید اتاق عمل رو ترک کنم!چون طبق گفته خودت، هر

جایی قانون خاص خودش رو داره! و همینطور

اگه توی ایران بخوام مقنعه م رو دربیارم، باید از ایران برم بیرون!! چون ایران، قوانین خاص خودش رو داره!

چیزی نگفت!

گفتم: خانم رحیمی، خدا هم به عنوان خالق ما همین رو به ما گفته!

گفته تو اگه جایی رو پیدا کردی که جزو املاک و دارایی های من نبود، و جایی

رو پیدا کرد

1393/10/29 2:8

اصلا برای چادری بودنم فلسفه ای زیباتر از این سراغ ندارم که...

"ماتم حسین)ع(" مرا ازکودکی تا ابد ◀سیاه به سر▶ کرده است!

مگر نه اینست که عزای حسین)ع(

←شعائرالله→است

پس با افتخار چادر به سر میکنم ومیگویم :

و من یعظم شعائرالله فإنها من تقوی القلوب)حج/32(

دسته ها : حجاب
1393/10/10 16:14

لباسهایی که پوشیدن آنها حرام است



بدان که مردان را حریر محض پوشیدن و جامه طلاباف پوشیدن حرام است، و احوط آن است که عرقچین و کیسه و چیزهایی که

عورت را با آن نتوان پوشید هم از حریر نباشد. و باز احوط آن است که اجزای جامه مانند سجاف، حریر نباشد. بهتر آن است که

چیزی که به ابریشم مخلوط کنند یا پشم یا کتان یا ریسمان باشد و اولی آن است که به قدر ده یک یا زیاده باشد و اگر مجموع تار

یا مجموع پود غیر حریر باشد، بهتر خواهد بود. و باید که پوست حیوان مرده نباشد هرچند که دباغی کرده باشند. بنابر اشهر بین

اصحاب پوست حیوانی چند که قابل تذکیه نیست نباشد. در نماز باید که پوست و پشم و مو و شاخ و دندان و سایر اجزای حیوانی

که گوشتشان حرام است نباشد، در سمور و سنجاب و خزی که الحال معروف است خلاف است و احوط اجتناب است، اگرچه


اظهر در خزی و سنجاب آن است که نماز در آنها جایز است و بهتر آن است که در جامهای که در زیر آن جامهها یا در بالای

آنها پوشیده باشند نماز نکنند، مبادا مویی چسبیده باشد و بهتر است که ولیّ، اطفال غیربالغ را نیز منع نماید از پوشیدن حریر و طلا.

به سند معتبر منقول است: حضرت رسول به امیرالمؤمنینعلیه السلام فرمود: یا علی! انگشتر طلا در دست مکن که زینت توست در

بهشت، جامه حریر مپوش که آن پوشش توست در بهشت. در حدیث دیگر فرمود: جامه حریر مپوش که حق تعالی به سبب این در

قیامت پوستت را به آتش میسوزاند. از حضرت صادقعلیه السلام پرسیدند که جایز است مرد را که اهل خود را به طلا زینت کند؟

گفت: بلی زنان و کنیزان را، اما پسران را نه. در حدیث دیگر وارد است که آن حضرت فرمود: پدرم امام محمّد باقرعلیه السلام

فرزندان و زنان خود را به زیور طلا و نقره زینت میفرمود، و باکی نیست و ممکن است که مراد از فرزندان، دختران باشند و

احتمال دارد که شامل پسران نابالغ هم باشد و احوط اجتناب است.

ﻣﻦ یک ﺳﺆﺍﻝ ﻣیکﻨﻢ ﺷﻤﺎ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻫیﺪ . ﺍﻓﻄﺎﺭی ﺧﻮﺷﻤﺰﻩﺗﺮ ﺍﺳﺖ یﺎ

ﻧﻬﺎﺭ؟ ﺑﮕﻮییﺪ ... ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﮕﻮییﺪ .... ﺍﻓﻄﺎﺭی .

ﻫﻤﻪ ﻣیﮔﻮیﻨﺪ : ﺍﻓﻄﺎﺭی ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ .

ﭼﺮﺍ؟ ﺑﺮﺍی ﺍیﻨکﻪ ﺩﺭ ﺍﻓﻄﺎﺭی ﺁﺩﻡ ﻣﺪﺗی ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ، ﺁﺩﻣی کﻪ ﻣﺪﺗی ﻧﺨﻮﺭﺩ،

ﻏﺬﺍ ﺑﺮﺍیﺶ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺍﺳﺖ . ﺍﻣﺎ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﺁﻥ ﺧﻮﺷﻤﺰﮔی ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﭼﻮﻥ

ﻗﺒﻞ ﻭ ﺑﻌﺪﺵ ﻫﺮﭼیﺰی ﮔیﺮﺵ ﺁﻣﺪﻩ ﺧﻮﺭﺩ .

ﺁﺩﻣی کﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻮﺱ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﻧکﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﺁﺩﻣی ﺍﺳﺖ کﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ

ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﺁﻧﻮﻗﺖ ﺧﺎﻧﻢ ﺧﻮﺩﺵ، ﺷﻮﻫﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺍیﺶ ﺑیﺴﺖ ﺍﺳﺖ .

ﭼﻮﻥ ﻫیﭽی ﻧﺪیﺪﻩ ﺟﺰ ﻫﻤﺴﺮﺵ . ﺍیﻦ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﺮﺍی ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺍﺳﺖ .

ﻣﺜﻞ ﺍﻓﻄﺎﺭی، ﭼیﺰی ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ...

ﻭﻟی ﺁﺩﻣی کﻪ ﻫی ﺭﺍﻩ ﻣیﺭﻭﺩ ﻣﻐﺰ ﺑﺎﺩﺍﻡ ﻣیﺧﻮﺭﺩ، ﺗﺨﻤﻪ ﻣیﺧﻮﺭﺩ،

ﺳیﮕﺎﺭ ﻣیکﺸﺪ، ﭼﺎی ﻣیﺧﻮﺭﺩ، ﺑیﺴکﻮییﺖ ﻣیﺧﻮﺭﺩ، ﺁﺩﻣی کﻪ ﻫی ﺑﺎ

ﺍﻭ ﺩﺳﺖ ﻣیﺩﻫﺪ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣیﺑﻮﺳﺪ . ﺑﺎ ﺍﻭ ﺑﺴﺘﻨی ﻣیﺧﻮﺭﺩ، ﺑﺎ ﺍﻭ ﺳیﻨﻤﺎ

ﻣیﺭﻭﺩ، ﺁﺩﻣی کﻪ ﻫی ﺭﺍﻩ ﻣیﺭﻭﺩ ﻭ یک ﭼیﺰی ﻣیﺧﻮﺭﺩ، ﺍیﻦ ﺩیﮕﺮ

ﻭﻗﺘی ﻫﻤﺴﺮ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩیﺪ ﺑﺮﺍیﺶ ﺁﻥ ﻣﺰﻩی ﺍﻓﻄﺎﺭی ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ .

ﻏﺮﺑیﻫﺎ ﺳﺮﺷﺎﻥ کﻼﻩ ﺭﻓﺖ کﻪ ﻭﻝ ﺷﺪﻧﺪ . ﺑیﺣﺠﺎﺑی ﻭ ﺑﺪ ﺣﺠﺎﺑی ﻣﺎ

کﻼﻩ ﺳﺮ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻣیﮔﺬﺍﺭیﻢ ... ‏»

ﺣﺎﺝ ﺁﻗﺎ ﻗﺮﺍﺋﺘﯽ

ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻭ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﺍﺳﻼﻣﯽ

دسته ها : حجاب
1393/10/9 8:20
X