معرفی وبلاگ
امام خامنه ای زن را از دید اسلام، بزرگ خانه و گل و ریحانه خانواده خواندند و با اشاره به بحران زن در جوامع غربی، افزودند: در نظام اسلامی، كارهای فراوان برای احیای جایگاه حقیقی زن انجام شده اما هنوز مشكلات زیادی بخصوص در عرصه رفتار با زن در خانواده، وجود دارد كه باید با ایجاد پشتوانه های قانونی و اجرایی آنها را حل كرد. ایشان تأكید كردند: محیط خانواده برای زن باید محیطی امن، با عزت و آرامش بخش باشد تا زن بتواند وظیفه اصلی خود را كه حفظ خانواده است به بهترین وجه انجام دهد. خواهرم حجابت برادرم نگاهت
صفحه ها
دسته
لينك سازمان زنان
سايت مراجع
لينك دوستان
لينك شهر قدس
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 201808
تعداد نوشته ها : 1702
تعداد نظرات : 69
سوره قرآن 
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 چرا می گوییم "بزنم به تخته"، نمی گوییم "ماشاءالله"


یکی از دوستان نقل میکند که یک روزبایکی از دوستان انگلیسی خود چت میکردم بهش گفتم کار تو خیلی عالی بود.

بهم گفت بزنم به تخته(Touch wood)..

سپس گفت شما مسلمونها حتما به جای این اصطلاح چیزی دارید من گفتم ماهم همین را استفاده میکنیم

رفیقم خیلی تعجب کرد وگفت عجب..!! بهش گفتم چه چیز عحیبی بود؟

اون گفت ما منظورمان از تخته همان تخته صلیب است که شر خون آشامان و پلیدی را از ما دور میکند...!!تازه فهمیدم که سالهاست که ما به صلیب پناه میبریم از چشم بد وشور،ما نادانسته بحای اینکه با گفتن: بسم الله، ماشاءالله، ولا حول ولا قوة الابالله

 به الله پناه ببربم به چوب وتخته صلیب پناه میبردیم.!

ای کاش اصل هرکلمه را قبل از اینکه به زبان بیاوریم بشناسیم.

تا بحال اگر نادانسته میگفتیم اشکالی نداره چون نمیدونستیم.

اما از این به بعد این کلمه خرافی را بکار نبریم.

چون ما مسلمانیم.


بسم الله، ماشاءالله، ولا حول ولا قوة الابالله 


سبحان الله

1393/12/7 9:40

❌بعضی از جنایات پزشکی یهود...❌


💄 الان حدود دو هزار گزارش سرطان مثانه داریم فقط و فقط به خاطر مصرف رژ. چون خورده میشه وجذب بدن.

امیدوارم کمتر استفاده کنی.


بزرگترین جنایت یهود در ایران ممنوعیت حجامت بود.

سیریل الگود که یه یهودیه در کتاب تاریخ طب در ایران میگه ما 300 سال تلاش کردیم تا توانستیم طب ابن سینا را در ایران دفن کنیم.


🎤 یاکوپ پولاک یهودی که پزشک بوده و جاسوس در دربار قاجار، برای برا اندازی طب ایرانی، میگه: من در خیابانهای تهران راه می رفتم و می دیدم که جوی خون به راه بود ... پرسیدم این چیست؟؟  گفتن حجامت می کنند. و مریض نمی شوند. سنت دینشان هست


📝درتهران زنی که دچار سرطان سینه باشد ندیدم؟؟  الان چی؟؟  الانم نیست؟؟


دیوانه درتهران 8 نفر بود. که اون هم از بلندی افتاده بودن و سرشون ضربه خورده بود ..... الان چی؟؟ بیمارستانهای اعصاب و روان بیداد می کنه.


الگود میگه در زمان صفویه به طب ایران حمله کردیم، اما شکست خوردیم. چون مردم طب را مثل دین می پرستیدند.

زمان قاجار وارد شدیم. یه شرکت تجاری در ایران درست کردیم به نام هند شرقی. همه این اعضا پزشک بودن.؟؟؟؟؟؟؟  کار تجاری....پزشک؟؟؟ یعنی چی؟؟؟


📇 قانون نظارت بر درمان در ایران وضع شد.. بعد از کودتای 28 مرداد، دولت منصور علا کابینه تشکیل داد. وزیر بهداشتش آقای جهانشاه صالح بود.

صالح از کودکی توی مدرسه الیانس فرانسه که مروج یهودیت بوده درس خونده ..... توسط یه خانواده یهودی بنام رچیلد تأمین مالی میشده. رچیلد یک دهم ثروت دنیا رو داشت .... الله اکبر ..... صالح بزرگ میشه، میره آمریکا و دکترای افتخاری زنان بهش میدن


👥 مأموریت بهش میدن که باید این قانون رو در ایران پیاده کنی. قانون نظارت بر درمان. خوب که چی؟؟؟  دیگه سیستم دانشگاهی باید بشه. معنی نداره هرکی رسید تجویز کنه و حجامت. از امروز حجامت ممنوع! چه طبیبانی که اعدام شدن .... شکنجه شدن .... تبعید شدن. حجامت رو که کوبوندن. سیطره یهود قوی شد در دنیا.


الان 98 درصد شرکتهای دارویی یهودی اند

دکتر خیراندیش، پدر طب سنتی ایران، می فرماید شرکتهای دارویی شرکتهای نفتی را درجیب کوچک خود می گذارند.


😱خیراندیش می فرماید: دارن توی دنیا با دارو کشتار می کنن.


پاول زیمت آمریکایی میگه دیابت قاتل رها شده غربیهاست.


خودشون دارن اعتراف میکنن.

سرطان شناس آمریکایی سال 90 گفته تا سه سال دیگه سونامی سرطان ایران رو فرا خواهد گرفت.


💊 برید توی داروخانه ها ده دقیقه بایستین. گریه می کنین که مردم چطوری هجوم میارن و دارو می خرند.


👿 تلمود میگه پزشک یهودی نباید غیر یهود رو درمان کنه.

اونها اصن هدفشون درمان نیست. دارو واسه کشتن من و شما میدن.


❓اگه هدف درمان بود چرا دیابت درمان نمیشه؟؟؟


😠 اول پرهیز غذایی .... قرص بخور ..... حالا ..... انسولین تزریق کن ... آخی انگشتت سیاه شده؟؟ از مچ قطعش کن ..... از زانو .... آخرشم مردنه


دارو جز 5 صنعت سودآور دنیاست.

صنعتهای اسلحه سازی .... جنگ راه می اندازه و اسلحه می فروشه.

صنعت فحشا ..... هالیوود .... بالیوود ... پورنوگرافی .... فارسی وان


رابرت مورداک یهودی، بهش گفتن هدفت چی بوده فارسی وان رو راه انداختی؟؟


👤گفت می خوام هر 5 ازدواج ایرانی، 4 تاش طلاق بشه و بنیان خانواده رو از هم بپاشونم. 



«میل به زنا و جنون آنی، ناشی از غلبه خون است .... حجامت کنید، تا این غلبه بشکند..»

💠 حضرت علی



دقیقا حجامت ضد بیش فعالی جنسی و جنون و دیوانگی عمل میکنه. پس حجامت رو ریشه اش رو زدن


👩 صنعت لوازم آرایشی ..... پوست خانوما روز به روز بدتر میشه .... نتیجه اش افسردگی .... دارو


طب در دنیا داره تغییر میکنه با خواستگاه ایران

یهود با طب بر دنیا غلبه کرده. و ما هم با طب می تونیم این غلبه رو بشکنیم.


طب زیر بنای علوم دیگه است.


 تو معماری نظر میده .... سیاست .... علوم و روابط اجتماعی ..... هنر .... خانواده ..... اقتصاد



نفت خواری ..... نجاست خواری یه شیوه دیگه جنایتشونه


😷 ما هر روز نجاست می خوریم و خبر نداریم. اسلام میگه دستشویی بیرون خانه باشه .... سقف نداشته باشه .... سرتو بپوشون .... جلوی دهانو ببند ..... اما الان، همه دستشویی ها توی خونه ان. آشپزخانه اوپن طرح یهودیا بوده.....گازهای دستشویی منتشر در هوا هستن. قورمه سبزی می خوریم با مخلفات .....


خیابانهای ما آسفالت هستش ..... دیابت میاره .... تولید سودا میکنه .... خیابونهای اسرائیل سنگ فرش هست .... عاملی که سودا در بدن رو کم میکنه،  به واسطه شتاب حرکت و گردش خون در سر


😣 لباس زیر های ما پلاستیک شده ... عفونت مردان و خانومها و سرطان ها یه دلیلش اینه


مایکروفر رو واسه ما درست کرده که وقتی روشن میشه انگار 200 تا موبایل همزمان روشن شده.

این امواج همه سرطانزا هستن


🍖خنده داره ولی میگم

 جوابی که همه را حیرت زده کرد:


پسر بچه به نزد خانواده اش  رفته از آنها خواست که یک معلم برای او حاضرکنند تا به 3سوالی که داشت جواب بدهد.


بالاخره یک معلم برای ایشان پیدا کردند و بین پسربچه و معلم صحبتهای زیر رد و بدل شد؛


پسربچه: شما کی هستی؟ و آیا می توانی به سه سوال بنده پاسخ دهی؟ 


معلم: من عبدالله، بنده ای از بندگان خدا هستم و به سوالات شما جواب خواهم داد، به امید خدا.


پسربچه: آیا شما مطمئنی جواب خواهی داد؟ چون اکثر علما نتوانستند به سه سوال من پاسخ بدهند!


معلم: تمام تلاشم را میکنم و با کمک خدا جواب میدهم.


پسربچه: سه سوال دارم،


سؤال اول: آیا در حال حاضر خداوندی وجود دارد؟ اگر وجود دارد شکل و قیافه آن را به من نشان بده؟


سؤال دوم: قضا و قدر چیست؟


سؤال سوم: اگر شیطان از آتش خلقت شده است، پس برای چی او در آخرت در آتش انداخته خواهد شد؟ چون بر ایشان تأثیری نخواهد گذاشت!


معلم کشیده ی محکمی را به صورت پسربچه زد،


پسربچه گفت: برای چی به من زدی و چه چیزی باعث شد که از من ناراحت و عصبانی شوی؟


معلم جواب داد: من از دست شما عصبانی نشدم و این ضربه ای که به شما زدم جواب هر سه سوال شماست.


پسربچه: ولی من هیچی را نفهمیدم.


معلم: بعد از اینکه شما را زدم چه چیزی حس کردی؟


پسربچه: حس درد بر صورتم دارم.


معلم: پس آیا اعتقاد داری که درد موجود است؟


پسربچه: بله.


معلم: پس آن را به من نشان بده.


پسربچه: نمیتوانم.


معلم: این جواب اول من بود.همگی به وجود خداوند اعتقاد داریم ولی نمیتوانیم او را ببینیم.


سپس اضافه کرد که آیا دیشب خواب دیدی که من تو را خواهم زد؟


پسربچه: نه.


معلم: آیا گاهی به ذهنت آمد که من تو را روزی خواهم زد؟


پسربچه: نه.


معلم: این قضا و قدر بود.


سپس اضافه کرد: دستی که با آن تو را زدم از چه چیزی خلق شده است؟


پسربچه: از گل.


معلم: وصورت تو از چی؟


پسرپجه: باز از گل.


معلم: جه چیزی حس کردی بعد از اینکه بهت زدم؟


پسربچه: حس درد داشتم.


معلم: آفرین، پس دیدی چطور گل بر گل درد وارد میکند، این با اراده خدا انجام میشود،


پس با اینکه شیطان از آتش خلق شده، اما اگر خدا خواست این آتش مکان دردناکی برای شیطان خواهد بود.


ارزش خواندن و نشر را دارد... این چنین معلمی میتواند نسلها را تربیت کند.

1393/11/8 1:19

مشاعره(مشاجره)بسیار زیبا وخواندنی

حافظ شیرازی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅

صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را 

󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅 

شهریار:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را 

󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅 

خانم دریایی:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورده دنیا را

نه جان و روح می بخشم، نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟چه معنی دارد این کارا؟

و خال هندویش دیگر، ندارد ارزشی اصلاً

که با جراحی صورت ،عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پاها را

فقط می خواستند اینها، بگیرند وقت ماها را 

󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅 

آقای کامران سعادتمند:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

نه او را دست و پا بخشم، نه شهری چون بخارا را

همان دل بردنش کافی که من را بی دلم کرده

نمی خواهم چو طوطی من، بگویم این غزلها را

غزل از حافظ و صائب و یا دریایی بی ذوق

و یا آن شهریار ترک که بخشد روح اجزا را

میان دلبر و دلدار، نباشد حرفِ بخشیدن

اگر دلداده می باشید، مگویید این سخن ها را 

󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅 

حجت الاسلام پاشاپور(عارف تهرانی):

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

شعار و حرف پُر کرده، تمام ادعاها را

یکی بخشیده چون حافظ ، سمرقند و بخارا را

یکی چون صائبِ تبریز ، سر و دست و تن و پا را

از این سو شهریار داده ، تمام روح اجزا را

از آن سو بانو دریایی ، گرفته حال ماها را

سعادتمند شاعر نیز ، فقط گفت و نداد هرگز

نه ملک و نه بخارایی ، نه روح و نه تن و پا را

ولی من می شناسم کس ، که او نه گفت و نه دم زد

بدون حرف عمل کرده ، تمام ادعاها را

کسی که خانمانش را ، رها از بهر جانان کرد

بدون منتی بخشید ، سر و دست و تن و پا را

و او اهسته و آرام ، برای عشق محبوبش

فدا کرده به گمنامی ، تمام روح و اجزا را

اگر خواهی بدانی کیست ، وجودت از سجود اوست

تمامی خودش را داد ، به ما بخشیده دنیا را

نه گفتش ترک شیرازی ، نه گفتش خال هندویش

و او نامش "شهید" است او ، عمل کرد ادعاها را ...

󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅󾁅شادی روح شهداعزیزصلوات

ﺁﺏ ﺯﻣﺰﻡ

ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ١٩٧١ ﭘﺰﺷکﻰ ﺍﺩﻋﺎ کﺮﺩ کﻪ ﺁﺏ ﺯﻣﺰﻡ

ﻗﺎﺑﻞ ﺷﺮﺏ ﻧیﺴﺖ، ﺑﺎ

ﺍﺳﺘﻨﺎﺩ ﺑﺮ ﺍیﻨکﻪ ﻣﻮﻗﻌیﺖ کﻌﺒﻪ ﺍﺯ ﺳﻄﺢ ﺩﺭیﺎ

ﭘﺎییﻨﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺮکﺰ

ﺷﻬﺮ ﻣکﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺭﺩ ، ﺑﻨﺎﺑﺮﺍیﻦ ﺁﺏ ﻓﺎﺿﻼﺏ ﺩﺭ

ﭼﺎﻩ ﺯﻣﺰﻡ ﺟﻤﻊ ﻣﻰ

ﺷﻮﺩ .

ﺍیﻦ ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﻠک ﻓیﺼﻞ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻭﻗﺖ

ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺭﺳیﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ

ﺗﺎ ﺩﺭ ﺍیﻦ ﺯﻣیﻨﻪ ﺗﺤﻘیﻖ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺗﺼﻤیﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﺷﺪ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺍﻯ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺯﻣﺰﻡ

ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺛﺒﺎﺕ ﻣیﺰﺍﻥ ﺻﻼﺣیﺖ ﺷﺮﺏ ﺑﻪ

ﺁﺯﻣﺎیﺸﮕﺎﻫﻬﺎﻯ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺷﻮﺩ .

ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺳﻰ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﻌیﻦ ﺍﻟﺪیﻦ کﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻭﻗﺖ

ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺧﺬ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺁﺏ

ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺷﺪ ﻣی ﮔﻮیﺪ :

ﺁﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭﻟیﻦ ﺑﺎﺭ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﭼﺎﻩ ﺯﻣﺰﻡ

کﻪ ﺁﺏ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣی ﺟﻮﺷﺪ

ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﻭﻗﺘی ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩیﺪ ﺑﺮﺍیﺶ ﻗﺒﻮﻝ ﺍیﻦ ﺍﻣﺮ

ﺳﺨﺖ ﺑﻮﺩ کﻪ ﺑﺮکﻪ ﺁﺏ

کﻮﭼکﻰ کﻪ ﻃﻮﻟﺶ ﺍﺯ ١٨ ﻗﺪﻡ ﻭ ﻋﺮﺿﺶ ﺍﺯ ١٤

ﻗﺪﻡ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﻧﻤی کﻨﺪ ،

ﻣیﻠیﻮﻧﻬﺎ ﮔﺎﻟﻦ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺳﺎﻟیﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﻔﺮ ﺁﻥ

ﺩﺭ ﻋﻬﺪ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﺑﺮﺍﻫیﻢ

ﻋﻠیﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺗﺎ کﻨﻮﻥ ﺗﺄﻣیﻦ ﻣﻰ کﻨﺪ.

ﺳﭙﺲ ﻣﻌیﻦ ﺍﻟﺪیﻦ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﮔیﺮی ﺍﺑﻌﺎﺩ

ﭼﺎﻩ کﺮﺩ . ﻭ ﺍﺯ کﺴی

ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﻋﻤﻖ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﺪ . ﺁﻥ

ﺷﺨﺺ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﻏﺴﻞ کﺮﺩ

ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﺑﺮکﻪ ﺭﻓﺖ . ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ﺁﺏ ﺗﺎ کﺘﻒ ﺁﻥ

ﺷﺨﺺ ﺭﺳیﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺑﺮکﻪ

ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺟﺴﺘﺠﻮ کﺮﺩ ﺗﺎ ﻣﺤﻠی ﺑﺮﺍی ﻭﺭﻭﺩ

ﺁﺏ ﺑیﺎﺑﺪ ﻭﻟی ﭼیﺰی ﻧیﺎﻓﺖ .

ﺩﺭ ﺍیﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻓکﺮی ﺑﻪ ﺫﻫﻦ ﻣﻌیﻦ ﺍﻟﺪیﻦ

ﺧﻄﻮﺭ کﺮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﻣکﺶ ﺁﺏ ﭼﺎﻩ

ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﺑﻮﺩ . ﺍیﻦ کﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ

ﻣکﻨﺪﻩ ﻯ ﺑﺰﺭﮔی کﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻞ

ﺑﻮﺩ ﺷﺮﻭﻉ کﺮﺩ ﻭ ﺁﺏ ﭼﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﺯﻧﻰ ﻣﻨﺘﻘﻞ

کﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﺭﺗﻔﺎﻉ ﺁﺏ کﻢ

ﺷﻮﺩ ﻭ ﻣﻨﺒﻊ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺒیﻨﺪ ﻭﻟی ﺩﺭ ﻣﺪﺕ ﻣکﺶ

ﺁﺏ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﭼیﺰی

ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ کﻨﺪ

ﺍﺯ ﺩﺳﺘیﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﺠﺪﺩﺍً ﻭﺍﺭﺩ ﺁﺏ

ﺷﻮﺩ . ﺩﺭ ﺍیﻦ ﻣﻮﻗﻊ ﻣﺮﺩ

ﺍﺣﺴﺎﺱ کﺮﺩ ﺷﻨﻬﺎﻯ ﺯیﺮ ﭘﺎیﺶ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺟﻬﺎﺕ

ﭼﺎﻩ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣکﺶ ﺁﺏ ﺩﺭ

ﺣﺎﻝ ﺣﺮکﺖ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟیکﻪ ﻣﺮﺗﺒﺎً ﺍﺯ ﻻی

ﺷﻨﻬﺎ ﺁﺏ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺗﺮﺍﻭﺵ ﺑﻪ

ﺑیﺮﻭﻥ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺟﺎﻯ ﺁﺑﻬﺎﻯ کﺸیﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺭﺍ ﭘﺮ

کﻨﺪ . ﻭ ﻧﺴﺒﺖ ﺗﺮﺍﻭﺵ ﺁﺏ

ﺑﺎ ﻣیﺰﺍﻥ ﻣکﺶ ﺁﻥ یکﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﻄﻮﺭیکﻪ

ﻣیﺰﺍﻥ ﺁﺏ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﭼﺎﻩ ﺑﺎ

ﻣکﺶ ﻣکﻨﺪﻩ ﻫﺎ ﺗﻐییﺮ ﻧﻤﻰ کﻨﺪ .

ﺩﺭ ﺍیﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﻌیﻦ ﺍﻟﺪیﻦ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﻫﺎیﻰ ﺍﺯ ﺁﺏ

ﺑﺮﺍﻯ ﺍﺭﺳﺎﻝ ﺑﻪ

ﺁﺯﻣﺎیﺸﮕﺎﻫﻬﺎﻯ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺗﺮک

ﻣکﻪ ﺍﺯ ﻣﺴﺆﻻﻥ ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ

ﭼﺎﻫﻬﺎﻯ ﺩیﮕﺮ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﭘﺮﺳیﺪ ، ﺑﻪ ﺍﻭ

ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍکﺜﺮ ﺍیﻦ ﭼﺎﻫﻬﺎ

ﺧﺸک ﻫﺴﺘﻨﺪ.

ﻧﺘﺎیﺞ ﺁﺯﻣﺎیﺸﻬﺎﻯ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ

ﺁﺯﻣﺎیﺸﮕﺎﻫﻬﺎﻯ ﺍﺭﻭﭘﺎیﻰ ﺑﺎ

ﺁﺯﻣﺎیﺸﮕﺎﻫﻬﺎﻯ ﻭﺯﺍﺭﺕ کﺸﺎﻭﺭﺯﻯ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ

یکﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩ .

ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺁﺏ ﺯﻣﺰﻡ ﺑﺎ ﺩیﮕﺮ ﺁﺑﻬﺎﻯ ﺷﻬﺮ ﻣکﻪ ﺩﺭ

ﻣیﺰﺍﻥ ﺍﻣﻼﺡ ﻭ کﻠﺴیﻢ ﻭ

ﻣﻨیﺰیﻮﻡ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍیﻦ ﻋﻠﺖ

ﺷﺎﺩﺍﺏ ﺷﺪﻥ ﺣﺠﺎﺝ ﺧﺴﺘﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ

ﻧﻮﺷیﺪﻥ ﺁﺏ ﺯﻣﺰﻡ ﺑﻮﺩ.

ﻭﻟی ﻣﻬﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍیﻦ ﺑﻮﺩ کﻪ ﺁﺏ ﺯﻣﺰﻡ ﺣﺎﻭﻯ

ﺗﺮکیﺒﺎﺕ ﻓﻠﻮﺭ ﺑﻮﺩ کﻪ

ﺑﺎﻋﺚ ﺍﺯ ﺑیﻦ ﺑﺮﺩﻥ ﻣیکﺮﻭﺑﻬﺎ ﻣیﺸﻮﺩ .

ﻭ ﻧﺘﺎیﺞ ﺁﺯﻣﺎیﺸﻬﺎﻯ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ

ﺁﺯﻣﺎیﺸﮕﺎﻫﻬﺎﻯ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ کﻪ

ﺍیﻦ ﺁﺏ کﺎﻣﻼً ﺳﺎﻟﻢ ﺍﺳﺖ .

ﺷﺎیﺎﻥ ﺫکﺮ ﺍﺳﺖ کﻪ ﭼﺎﻩ ﺯﻣﺰﻡ ﺍﺯ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺎﻝ

ﭘیﺶ ﺗﺎ کﻨﻮﻥ ﺧﺸک ﻧﺸﺪﻩ

ﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣیﺰﺍﻥ ﺍﺣﺘیﺎﺝ ﺁﺏ ﺯﺍﺋﺮﺍﻥ

ﺑیﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﺤﺮﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩﻩ

کﺮﺩﻩ ﻭ ﺳﻼﻣﺖ ﺍیﻦ ﺁﺏ ﺩﺭ کﻞ ﺩﻧیﺎ ﺗﺄییﺪ

ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .

ﻭ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﺼﺮﻑ ﻣﺪﺍﻭﻡ ﺣﺠﺎﺝ ﺍﺯ ﺍیﻦ ﺁﺏ

ﻧﺸﺎﻁ ﺁﻭﺭ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺻﺪﻫﺎ

ﺳﺎﻝ ﺍﻻ ﺍیﻨکﻪ ﺁﺏ ﺯﻣﺰﻡ کﺎﻣﻼً ﻃﺒیﻌﻰ ﺍﺳﺖ ﻭ

ﻧیﺎﺯﻯ ﺑﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺳﺎﺯﻯ ﺑﺎ

ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﻓﺰﻭﺩﻥ کﻠﺮ ﻧﺪﺍﺭﺩ .

ﺩﺭ ﺣﺎﻟیکﻪ ﻏﺎﻟﺒﺎً ﺩﺭ ﺁﺏ ﭼﺎﻫﻬﺎ ﻗﺎﺭﭺ ﻭ ﺟﻠﺒک

ﻣﻰ ﺭﻭیﺪ کﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﻐییﺮ

ﻃﻌﻢ ﻭ ﺑﻮﻯ ﺁﺏ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﭼﺎﻩ ﺯﻣﺰﻡ

ﻫیﭻ ﻧﻮﻉ ﻗﺎﺭﭺ ﻭ ﺟﻠﺒکﻰ

ﻧﻤﻰ ﺭﻭیﺪ

ﺍﺑﺘﮑﺎﺭﯼ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﯿﺰ

ﺩﻩ ﺑﺎﺭ ﺑﺮ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ﺻﻠﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﯿﻪ ﻭﺳﻠﻢ

ﺻﻠﻮﺍﺕ ﻭﺩﺭﻭﺩ ﺑﻔﺮﺳﺖ

..

ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﻰ ﻣﺤﻤﺪ ﻭﺁﻟﻪ ﻣﺤﻤﺪ

ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﻰ ﻣﺤﻤﺪ ﻭﺁﻟﻪ ﻣﺤﻤﺪ

ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﻰ ﻣﺤﻤﺪ ﻭﺁﻟﻪ ﻣﺤﻤﺪ

ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﻰ ﻣﺤﻤﺪ ﻭﺁﻟﻪ ﻣﺤﻤﺪ

ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﻰ ﻣﺤﻤﺪ ﻭﺁﻟﻪ ﻣﺤﻤﺪ

ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﻰ ﻣﺤﻤﺪ ﻭﺁﻟﻪ ﻣﺤﻤﺪ

ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﻰ ﻣﺤﻤﺪ ﻭﺁﻟﻪ ﻣﺤﻤﺪ

ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﻰ ﻣﺤﻤﺪ ﻭﺁﻟﻪ ﻣﺤﻤﺪ

ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﻰ ﻣﺤﻤﺪ ﻭﺁﻟﻪ ﻣﺤﻤﺪ

..

ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺻﻞ ﻋﻠﻰ ﻣﺤﻤﺪ ﻭﺁﻟﻪ ﻣﺤﻤﺪ

1393/10/9 8:25
دو تا وهابی موقع سوار شدن به هواپیما متوجه شدن یکی از مسافران شیعه  است . . .


قرارگذاشتن که اذیتش کنن؛


اولی به دومی گفت:میخواستم تعطیلات برم لبنان؛


اماشنیدم اونجاشیعه زندگی میکنه؛


پیشنهادشناسنامه بحرینی به من شد اما نپذیرفتم؛


چون اکثریت شیعه هستن . . .



فکر کردم برم عراق شنیدم که عراق هم پرازشیعه است؛


رفیقش گفت:خب چرانرفتی اروپا?? گفت:اونجاهم تشیع منتشر شده


 توخیابونا؛ هرجا بری بهشون برمیخوری. . .

همینطور ادامه دادن تا خشم این مسافر شیعه رو در بیارن؛ 


مسافر شیعه هم با کمال خونسردی بهشون روکرد وگفت:


چرا به جهنم سفر نمیکنی ؟


شنیدم اونجا تنها جاییست که شیعه ندارد !!!

1393/10/5 11:55

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان، بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.

توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص، دروغ و خیانت، جاه‌طلبی و قدرت. هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد.

بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگی‌شان را .

شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد، دلم می‌خواست همه‌ نفرتم را توی صورتش تف کنم .

انگار ذهنم را خواند، موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم، نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد، می‌بینی آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند .

جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می‌کنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. با هر چیزی فریب می‌خورند .

از شیطان بدم می‌آمد، اما حرف‌هایش شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم. تا این که چشمم به جعبه عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.

به خانه آمدم و در جعبه کوچک عبادت را باز کردم. اما توی آن جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم .

دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.

تمام راه را دویدم، تمام راه لعنتش کردم، تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه‌ی نامردش را بگیرم، عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.

به میدان رسیدم. اما شیطان نبود. نشستم و های های گریه کردم، از ته دل .

اشک‌هایم که تمام شد، بلند شدم، بلند شدم تا بی دلی‌ام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم... صدای قلبم را . پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه قلبی که پیدا شده بود. 


 

 

یک ﻭﻫﺎﺑﯽ ﺩﺭ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻘﯿﻊ ﺑﻪ آقای قرائتی ﮔﻔﺖ:ﭼﺮﺍ ﻓﺎﻃﻤﻪ، ﺣﺴﻦ و حسین ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﺪ؟!در حالی که ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺧﺎﮎ شده اند!آنگاه خودکاری را ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ زمین، ﻭ صدا زد: ﺍﯼ ﺣﺴﻦ! ﺍﯼ ﺯﯾﻦ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﯾﻦ! ای ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ! آن قلم را به من بدهیدوگفت:دیدی که پاسخ ندادند!ﭘﺲ ﺍینها ﻣﺮﺩه ند و ﻫﯿﭻ ﻗﺪﺭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺭند! آقای قرائتی خودکار را گرفت و دوباره انداخت ﺯﻣﯿﻦ و گفت:ﯾﺎ الله! ﻗﻠﻢ ﺭا ﺑﻪ من ﺑﺪﻩ!بعد رو به وهابی کرد و گفت: ﺩﯾﺪﯼ که ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺩ!پس با منطق تو ﺧﺪﺍ ﻫﻢ ﻣﺮﺩﻩ است!مگر ﻫﺮ که ﺯﻧﺪﻩ است ﺑﺎﯾﺪ ﻧﻮﮐﺮ ﺗﻮ ﺑﺎشد؟
1393/6/31 23:8
X